ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
حادثه‌ای در جوار ماه
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۱ فروردین ۱۳۸۸ : توسط : شوکا بهاری

هنگامی که اولین سفینه ایرانی روی کره‌ی ماه نشست ، دقیقا در جگرفروشی خیابان کارگر بعد از سفارش دادن ده سیخ جگر و یک دوغ بود که کشته شد . ده دقیقه بعد، دستهایم را که شستم ، پاکت وزین را باز کردم و تراول‌های نو و تا نخورده را نگاه کردم .

- نپرس فقط کارت را بکن .

نپرسیده بودم و فقط کارم را انجام داده بودم و حالا این تراول‌های خوشرنگ در دستانم وول می خورد.

"فضانوردان ایران موفق به فرود در ماه شدند . "

به مردان معلق که به طرز احمقانه‌ای در فضا‌ی سیاه تلوتلو می خوردند و چون کودکان دو ساله قدم برمی داشتند نگاه کردم . تراول ها را دانه‌دانه شمردم و دوباره در پاکت گذاشتم .

در پی این موفقیت ... هزاران چهره از خوشحالی همدیگر را می بوسیدند . شاید احمقانه‌ترین صحنه‌ای بود که می دیدم . روی کاناپه ولو شدم و سیگاری روشن کردم و زیر سیگاری را روی شکمم گذاشتم . چشمان نیمه بازم مردانی را می دید که راه رفتن دوسالگیشان را تمرین می کردند .

 وقتی فریاد نزده بود خوشحال شدم . حدس می زدم بدون درد باشد . پاکت تراول‌ها را روی شکمم کنار زیرسیگاری گذاشتم . با هر نفس کشیدن پولدار شدن را حس می کردم . صورت‌های ریش دار همدیگر را می بوسیدند .

- چرا ؟

همیشه می گذاشتم سئوالاتشان را بپرسند . این روش من بود ، در حقشان لطف می کردم.

- نپرسیدم !  علاقه‌ای نداشتم که بپرسم .

سیگار دود می کرد . تراول‌ها سنگین‌تر و سنگین‌تر می شدند . مردان فضایی حالا بزرگ شده بودند و رو به دوربین لبخند می زدند و دست تکان می دادند . می دانستم روزی این اتفاق خواهد افتاد . مردان فضایی همدیگر را می بوسیدند . مردان ریش دار راه رفتن دو سالگیشان را تمرین می کردند .

 فکر می کنم بدون درد بود . اشک در چشمانش جمع شده بود. نگاهش کردم تا بداند که از هیچ چیز هراس ندارم .

تراول‌ها به سنگینی سرب شده بودند . با صدای جیغ کتری چشمانم باز شد . نگاهی به اطراف انداختم. زنگ ساعت همه‌چیز را به هم ریخت . باید سریع آماده می شدم و برای کل اداره نان می گرفتم.