ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
شاید شما مرده اید !
ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز ٢٠ فروردین ۱۳۸۸ : توسط : شوکا بهاری

می خواهم یک داستان بگویم و شما هم باید آن را بپذیرید تنها به یک دلیل ساده که من دانای کل داستان هستم و از همه چیز خبر دارم . وقتی می گویم از همه چیز یعنی از تمام زوایای داستانی که می خواهم برایتان تعریف کنم ، از تمام چیزهایی که شما نمی دانید و نمی بینید  . با این توضیحات حالا که می خواهم داستانم را شروع کنم بهتر است شما هم بدون چرا و اما و سئوال و اگر آن را بپذیرید و هروقت ، هرکجای داستان شک کردید این نکته را به خود یادآوری کنید که راوی یعنی من -  دانای کل چیزی هستم که دارم برای شما تعریف می کنم . داستان من آنقدرها هم طولانی نیست . من مردی را می شناسم که قلب ندارد ، بله باور نکردنیست ولی واقعیت دارد . من مردی را می شناسم که قلب ندارد . منظورم این نیست که مرد بی احساسی است نه ! منظورم این است که فیزیک قلبش را ، همانی که شبیه میوه‌ی صنوبر است و اندازه‌ی مشت هرنفر را طی حادثه‌ای از دست داده است . راستش زیاد مطمئن نیستم طی حادثه‌ای بوده یا نه . می دانید هیچ وقت ازش نپرسیدم چون رویم نمی شود . یعنی به نظرم بی ادبی می آید که بپرسم هی فلانی چطور شد که تو حالا دیگر قلب نداری ؟ حتما با خودتان آرام زمزمه می کنید چه مزخرفاتی . چطور یک نفر می تواند بدون قلب زندگی کند ؟ اولا به شما یادآور می شوم که شک نکنید چون من از چیزی صحبت می کنم که وجود دارد و دوما اینکه نمی دانم چطور می شود که یک نفر بدون قلب زندگی می کند ولی به هرحال من مردی را می شناسم که قلب ندارد و به جای آن یک حفره‌ی متوسط در سمت چپ سینه‌اش دارد که اکثرا زیر پیراهن مردانه‌اش پنهان است  و یک روز که باز مهم نیست کی بوده است و کجا حفره‌ی خالی را به من نشان داد که از گفتن دلیل نشان دادنش معذورم ولی این را می توانم بگویم که یک حفره‌ی سیاه در سپیدی بدنش خودنمایی می کرد که از آن طرفش می شد دیوار اتاق و گوشه‌ای از تابلوی پاییزی آبرنگ را مشاهده نمود . برخلاف تصور شما که حتما این منظره خیلی وحشتناک است من اصلا وحشت نکردم بلکه پذیرفتم . با خودم فکر کردم این خیلی بهتر از این است که آدم قلب داشته باشد ولی احساس نداشته باشد . مرد داستان من موجب شگفتی اطرافیانش می شود . همه‌ی ما چیزهایی را که برایمان تعریف شده است می پذیریم . کلیشه‌های زیبایی که با به دنیاآمدنمان به ما تحمیل شده است . اگرچه ممکن است بپذیریم مردی بدون قلب زندگی می کند تاکید می کنم آن قیافه را به خودتان نگیرید و آن شک لعنتی را از سرتان بیرون بیندازید ولی نمی توانیم بپذیریم مرد بدون قلب می تواند کارهای شگرف انجام دهد ، احساس داشته باشد ، دوست داشتن را تجربه کند و ... . ما نمی توانیم بپذیریم که مرد بدون قلب می تواند مهربانتر از هر آدم دیگر باشد همچنان که نمی توانیم بپذیریم زنی بدون رحم باردار شود یا مردی بدون چشم ببیند و ... . اگر بخواهم از این موارد برای شما مثال بزنم کم نیستند ولی راستش من زیاد حوصله مثال زدن ندارم . مرد بدون قلب داستان من ، مرد خوبیست . مثل همه‌ی ما زندگی می کند ، کار می کند ، پول در می آورد و خرج می کند ، با دوستانش کافه می رود و بحث سیاسی می کند ، مسابقه‌ی فوتبال تیم مورد علاقه‌اش را نگاه می کند ، عصبانی می شود ، نعره می کشد . مرد بدون قلب همه‌ی کارهایی که من و شما انجام می دهیم  را انجام می دهد . مرد بدون قلب مرد مهربانیست ، بیش از تصور شما . تنها فرق او با ما این است که دکتر هنگام معاینه‌ی قفسه‌ی سینه اش گوشی را نمی تواند سمت چپ بگذارد چون خالی است  و با تعجب به آن حفره نگاه می کند و وقتی آن را سمت راست می گذارد به جز صدای قار و قور احتمالی شکم او چیز دیگری نخواهد شنید  ، با وحشت خواهد گفت آقا شما مرده اید . مرد بدون قلب می خندد ، گاهی اوقات لبخند ، گاهی اوقات بلند و با آرامش می گوید من فکر نمی کنم ولی شاید ما مرده اید .