ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
بدون عنوان 6
ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ روز ٢٧ فروردین ۱۳۸۸ : توسط : شوکا بهاری

چند هفته پیش در حالیکه در اینترنت دنبال ای بوکس می گشتم به یک نظرسنجی در مورد محبوب ترین نویسنده ایران برخوردم که تا آنجایی که حافظه ام یاری کنه گزینه هاش صادق هدایت ، جمال زاده ، دانشور ، مودب پور و احتمالا یکی دونفر دیگه بودند . وقتی رای دادم نتیجه مشخص شد دیدم نویسنده ای که من بهش رای داده بودم اصلا انگار محبوب نبوده و رتبه آخر را آورده بود . حدس بزنید رتبه اول کی بود .

همیشه آرایشگاه رفتن برام خیلی سخته . به این دلیل که آرایشگاه یک محیط خیلی معمولیه که آدم ناگزیره هر چند وقت یکبار سری هم به آنجا بزنه . حرفهایی که زده می شوند خیلی سطح پایین و مسخره می یان و من همیشه دلم می خواد زودتر از آن محیط خلاص شوم . اینکه مجبور باشی حرفهای صد من یه غاز گوش کنی خیلی درد آور است .

حالا این دو تا پارگراف چه ربطی به هم داشت ؟ دیروز رفتم آرایشگاه تا بلکه یکذره تغییر کنم و روحیه ام بهتر شود . در راستای طرح "غاپ" ( غنی سازی اوقات پرت ) کتاب ژوزه ساراماگو رو هم برده بودم تا مطالعه کنم . کتاب که دست من دیده شد یک دختری که بعدا فهمیدم مجسمه سازی خونده بود داد زد اوا چرا اسم این کتاب رو عوض کردن ؟ این باید کوری باشه نه بینایی ! بعد نظرات شروع شد که حتما اشتباه تایپ شده یا ترجمه شده و من اصلا سعی نکردم توضیح بدم . آن دختر گفت کتاب کوری رو خونده و خیلی خوشش اومده و خیلی کیف کرده و اونو یاد کتابهای مودب پور انداخته ! بعد توضیح داد که مودب پور واقعا زیبا می نویسه و آدم از نوشته هاش درس می گیره !!! و اصلا نمی شه کتاب رو بذاری زمین و بقیه هم شروع کردند به بحث و تائید . تازه اون موقع بود که فهمیدم چرا در اون نظر سنجی رتبه اول را آورده بود .

پی نوشت :

یک کم نگرانم . می ترسم این طور نوشتن باعث بشه نتونم داستان بنویسم . به نظرم این وقفه داره زیادی طولانی می شه . کسی نظری نداره ؟!