ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
زن در مرکز
ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸۸ : توسط : شوکا بهاری

زن با احتیاط روی چاله می راند . چپ ، راست ، چپ ، راست . فرمان را به نرمی حرکت می دهد و خوشحال است که بدون کمک توانست روی چاله‌ی تعمیرگاه برود . از دیروز که تصمیم گرفت خودش ماشین را به تعمیرگاه ببرد مرتب با خودش رفتن روی چاله را تمرین می کرد . ماشین را خاموش کرد و با احتیاط از ماشین پیاده شد. تعمیرگاه تقریبا شلوغ بود . مکانیک ها تند تند کار می کردند و یا زیر ماشینی فرو غلتیده بودند و یا تا کمر درون ماشین خم شده بودند . پیاده می شود و بدون توجه به نگاه کنجکاو اطرافیان دنبال کسی می گردد تا به دادش برسد . مرد سیاه چرده‌ای با لباس روغنی ، دستان روغنی و صورت روغنی چند قدم نزدیک می آید و با صورتی که می شد ته آن خواند اینجا چه غلطی می کنی می پرسد : بله خانم ؟

زن خوشحال از اینکه مرد به تنها چیزی که توجه می کند کار است بدون در نظر گرفتن حالت صورت توهین آمیز او با حالتی حاکی از اعتماد به نفس می گوید: از زیر ماشینم یک صدایی می یاد . نمی فهمم از موتوره یا از چرخ سمت راننده .

مرد نگاهی به ماشین می اندازد . اینکه پریروز اینجا بود .

زن خوشحال از اینکه سخت ترین قسمت ماجرا را احتیاجی نیست تکرار کند اگر چه خیلی تمرین کرده بود که داد بکشد و با عصبانیت بگوید مرد حسابی ، دو سه روز پیش قرار بود درست بشه که بدتر شد و اومدی ابروشو ورداری زدی چشمش رو هم کور کردی  با آرامش لبخندی زد و گفت : بله . دسته موتورش شکسته بود و فشنگی ترمزشم عوض کردید ولی الان صدا می ده . خوشحال از اینکه تمام اصطلاحات را درست به کار برده بود کناری ایستاد تا مرد کاپوت ماشین را بالا بزند و ته دل امیدوار بود مرد دیگر سئوالی نپرسد چون به جز همین کلمه‌ی دسته موتور که به نظرش خیلی زشت و قبیح بود و فشنگی ترمز چیز دیگری بلد نبود .

- باید یه دور باهاش بزنم .

سوئیچ را کف دست مرد می گذارد و کناری می ایستد . مرد ماشین را از روی چاله در می آورد و می رود .

***

- چرا نمی مونی ؟

- چون نمی تونم .

- نمی تونی یا نمی خوای ؟

- تو فکر کن نمی خوام ولی واقعیتش اینه که نمی تونم .

- چرا ؟

- چون تو مردی .

- خب؟!

- من زنم .

- عجب ، این کشفا رو تازه کردی؟

- لوس نشو . ببین تو ناخودآگاه می خوای رو من سلطه داشته باشی. البته در مورد تو کاملا ناخودآگاهه .

- نه اینجوری نیست . داری چرت می گی .

- من آزادیمو به هیچ قیمتی از دست نمی دم .

- من نمی خوام آزادیتو بگیرم .

- تو ناخودآگاه این کار رو می کنی . دیر یا زود و من قبل از اینکه اون روز برسه خودم جلوشو زودتر می گیرم .

- تو خیلی خودخواهی .

- آره من خودخواهم چون یکبار بیشتر زندگی نمی کنم .

- هوس بازی . من نشد یکی دیگه ، یکی دیگه نشد باز یکی دیگه.

- مرسی که فقط گفتی هوس باز.  مردم اسمای بدتری می ذارن . تلاش برای بقا آزادی هوس بازی نیست . من قوانین خاص خودم رو دارم و تو یک مرد معمولی هستی.

- تا حالا دقت کردی همه مردها برای تو معمولین . تا حالا دقت کردی احساس می کنی خیلی خاصی ؟ تا حالا دقت کردی تو هم یک زن معمولی هستی ؟

- نه دقت نکردم . الان که گفتی احساس می کنم چقدر احمق بودم که نمی دونستم من یک زن معمولی هستم .

- بله ، تو یک زن معمولی هستی . مثل همه‌ی زنهای دیگه ، طلا دوست داری ، برای وزنت نگرانی ، عاشق خرید کردنی ، پریود می شی . تو هم مثل همه‌ی زنهای دیگه‌ای فقط نمی خوای نقشت رو بپذیری و مطمئن باش همیشه تنها می مونی .

***

- خانم ، خانم ...

به مکانیک نگاهی می اندازد .

- اونجا تکیه ندید سیاه می شید . اگزوزش شل شده . الان درستش می کنم . اصغر بپر بیا این اگزوزو سفت کن .

- مرسی .

از تعمیرگاه بیرون می آید . نور آفتاب چشمانش را می زند . هنوز تصمیمش را نگرفته است . نمی تواند ریسک کند . آدم های جدید خطرناکند.