ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
آدامس خرسی
ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ٧ امرداد ۱۳۸۸ : توسط : شوکا بهاری

زن نگاهی به زن درون آینه کرد. خسته ، زیر چشمهایش گود رفته بود و صورتش از گردی در آمده بود و قلمی شده بود. زن فرق کج موهای کوتاه زن درون آینه را مرتب می کند. دستانش را به میز آرایش تکیه می دهد و به درون آینه خم می شود.

- گریه نکن . گریه نکن ابله . تموم شده همین ، به همین راحتی .

چشمان زن درون آینه تار می شوند و زن را محو می بینند . چیزی بین آمدن و رفتن بین بودن و نبودن . چشمانش را تنگ می کند .

زن نگاهی به آدامس خرسی روی میز می اندازد . بازش می کند و آن را به زن درون آینه تعارف می کند.

- همیشه طعم این مسخره رو دوست داشتی. یادته؟ بیا بگیرش. ایندفعه عکسشم بچسبون روی بازوت تا ساق پات تا مثلا سکسی بشی . ایندفعه بابا جلوتو نمی گیره. بیا بگیرش دیگه . گریه نکن .

زن درون آینه آدامس خرسی را می گیرد و گوشه لپش جای می دهد. اشکهایش را پاک می کند و به عادت همیشگی ریمل زیر چشمش را پاک می کند و لبهایش را بهم محکم فشار می دهد تا رنگ پریده نباشند. موبایلش را برمی دارد و به دوستی زنگ می زند.

- دلم برای قهوه و یک دل سیر حرف زدن تنگ شده. بعد از چند وقت می خوام حرف بزنم. هستی؟