ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
من در ایستگاه فضایی
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز ٧ شهریور ۱۳۸۸ : توسط : شوکا بهاری

من از امروز در ایستگاه فضایی ام مستقر شده ام. آخرین تصویری که از زمین به یاد دارم این بود که با مادرم بحث کردم و او گفت من ضعیف هستم و تحمل هیچ سختی مثل انقلاب و جنگ و ... را  ندارم. بعد با همسرم دعوایم شد و او هم حرف مادرم را تائید کرد. این شد که من بالاخره تصمیم گرفتم به ایستگاه فضایی نقل مکان کنم. ایستگاه فضایی یک ارث خانوادگی است که دقیقا یادم نیست از کدام فامیل دانشمندمان به جا مانده است . در شجره نامه خانوادگی خوانده ام که این دانشمند علاقه زیادی به فضا و این حرفها داشته است و این دلیل شده است که خودش یک ایستگاه فضایی را طراحی کرده و به چینی ها سفارش داده تا آن را بسازند و بعد طی یک مراسم خاصی آن را به فضا پرتاب کرده است و به عنوان ییلاق در زمان تعطیلات از آن استفاده می کرده است . بعد بعد آن فامیل دانشمندمان هیچکس به فضا و این حرفها علاقه ای نداشت و همین شد که این جا این بالا متروک افتاده و مثل آن داستانهای قدیمی کلیدش نسل به نسل در خانواده گشته تا به دست من رسیده است. حالا من در اینجا هستم. در یک کره نقره ای رنگ که تمام اطرافش پر از پنجره است. حتما با خودتون می پرسید من چه جوری اینجا رسیدم . حرفهای بسیاری دارم که از اینجا و محیطش و حتی از زمین شما برایتان خواهم زد  ولی این یکی را نمی توانم بگویم چون این یک راز خانوادگی است .