ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
Look at your face. It will revise every minute!
ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۱ شهریور ۱۳۸۸ : توسط : شوکا بهاری

آدم ها خیلی عجیبند. وقتی برایشان چایی درست می کنی نمی خورند و وقتی درست نمی کنی می گویند یک چایی نمی دی به ما ؟!!! . از اینجا زمین سبز نیست. اگر اول صبح به زمین نگاه کنی طلایی است و دم غروب مثل سرب گداخته می شود. آدم ها خیلی عجیبند. آدم ها دوست دارند نقش بازی کنند ، نقش سیب ، نقش مار ، نقش 124 هزارتا پیامبر ، نقش ناجی ، نقش دوست ، نقش معشوق  ، نقش بالش ، نقش رختخواب . آدم ها دوست دارند آن چیزی نباشند که هستند . دوست دارندآن چیزی را تجربه کنند که نباید و این نبایدها را خیلی وقت پیش خودشان برای خودشان تعریف کرده اند. به نظر من هدف آدم ها از این نبایدها وارد کردن مقدار زیادی هیجان به زندگی بوده است چون آدم های باهوشی که نبایدها را مشخص کرده اند می دانستند که نبایدها فقط برای شکسته شدن خلق شده اند. هر پنج ساعت یکبار می توانم طلوع و غروب را نگاه کنم. این خیلی هیجان دارد. من اینجا گل سرخ ندارم چون امکانش را ندارم . اینجا هیچ چیز آنتن نمی دهد. من در غوطه وری قرص بیف استروگانف می جوم. آدم ها خیلی عجیبند. وقتی دور و برشان پر از آدمیزاد است دلشان می گیرد وقتی هیچکس نیست باز دلشان می گیرد . روز اول موج شهاب سنگ حسابی مرا ترساند. اینجا ساکت است. ساکت ساکت طوری که لق زدن یک پیچ از یک جای ایستگاه به راحتی قابل شنیدن است . آدم ها خودشان را اسیر می کنند ، اسیر عشق ، اسیر بچه ، اسیر پول ، اسیر کار ، اسیر هدف . آدم هایی که اسیر نشوند دیوانه اند ، آدم هایی که اسیر می شوند هم دیوانه اند . در همین جا عدم وجود مرز بین عاقل بودن و دیوانگی به اثبات می رسد دیوانگی هم مثل زیبایی ، مثل دل خوش سیری چند ، مثل قیافه ای که هر روز در آینه می بینیم کاملا نسبی است .