ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
30
ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱٢ آذر ۱۳۸۸ : توسط : شوکا بهاری

تو آن چال روی صورت مرا ندیدی . می دانی چرا؟ چون من هیچ برای تو نخندیدم. هیچ وقت فرصتی نشد که با هم بخندیم شاید هم هیچ وقت موضوع خنده داری نبود. من همیشه برای تو مثل آن عکس های شش در چهار بی روح بوده ام. تو آن طرف می نشینی و من این طرف و بهم نگاه می کنیم و درختان می دوند و ما به هیچ چیز نگاه نمی کنیم به جز چشمان یکدیگر . چه موقع خسته خواهیم شد؟ از اینکه مرتب به چشمان هم نگاه کنیم و لبخند نزنیم . نمی دانم. راستش نمی دانم.