ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
28
ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱٤ آذر ۱۳۸۸ : توسط : شوکا بهاری

چقدر خوب می شد تو یکروز مرا در خیابان می دیدی و بی تفاوت از کنارم نمی گذشتی . چقدر خوب می شد حافظه مان تلخی ها را فراموش می کرد و تو چند سال دیگر مرا در خیابان می دیدی و ما بی تفاوت از کنار هم نمی گذشتیم. گویی که دو ایرانی همدیگر را در بلاد غربت ببینند و به ذوق بیابند همانند حس دیدن همکار نه چندان صمیمی ات در جمع غریبه ها . می دانی آن همه کلمات دروغ زیبا چقدر خوب می شد دروغ می ماندند و من نمی فهمیدم و تو به روی خودت و خودم نمی آوردی و ما هنوز همان مایی بودیم که دوست داشتیم باشیم و نه تو یک جفت چشم رنگی و من یک عالمه سئوال بی جواب. حالا من کلی وقت دارم به همه چیز فکر کنم ، به تک تک حرفهایت که خوب یادم مانده اند. من کلی وقت دارم تا بایندیشم که چه شد ، کی به اوج رسید و چرا مرد . من وقت دارم به تمامی دردهای تو و خودم فکر کنم و نتیجه بگیرم و ببخشم و بخشیده شوم تا شاید اگر روزی جایی از کنار هم گذشتیم بتوانیم بی تفاوت نباشیم و دوباره سلام دهیم.