ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
خروجی دی هشتاد و دو
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱٤ دی ۱۳۸۸ : توسط : شوکا بهاری

-          تا حالا خارج از کشور بودید ؟

-          نه .

با خودش فکر کرد این خروجی دی هشتاد و دو لعنتی کجاست. راهروهای طولانی را یکی پس از دیگری پشت سر می گذاشتند. دلش شور نمی زد، یکجور خلسه بی رمق تمام رگ ها و استخوانهایش را پر کرده بود حتی دیگر نای گریه کردن و بغض کردن هم نداشت. یک جوری خالی از حس شده بود ، سرد ، سرد مثل آدم هایی که قرار بود ببیندشان.

-          امیدوارم همه چیز خیلی زود خوب بشه.

-          منم همین طور.

دلش می خواست توی صورتش زل بزند و بگوید هی آقا خوب نخواهد شد حداقل من و شما باید روراست باشیم چرا که اگر خوب می شد یا خوب خواهد می شد من و شما در همان جا می ماندیم و الان سرگشته به دنبال خروجی دی هشتاد و دو نمی گشتیم. با خودش فکر کرد شما که نبودید ببینید چه طور روی مردم اسلحه کشیدند. شما که باتوم نخوردید. شما که از ترس ،ته گنجه آزادی را وردوار تکرار نمی کردید تا معجزه ای رخ دهد. تا شاید معجزه ای رخ دهد ، تا امیدوار باشیم معجزه ای رخ دهد. می دانید من به این نتیجه رسیده ام که خدا شعبده باز نیست. شما جز این فکر می کنید ؟

چیزی نگفت و در عوض لبخندی بی رمق زد که می دانست حتی اینقدر جان ندارد که چال روی صورتش را نمایان کند. می دانست بنده ی خدا فکر خواهد کرد این یکی حتما دیوانه است. در فرودگاهی دیگر گریه می کرد ، بعد می خندید و حالا گیج و گنگ رفتار می کند. این خروجی دی هشتاد و دو لعنتی کجاست؟ این خروجی دی هشتاد و دو تمامی آرزوهایش در شش ماه اخیر بوده است. خروجی دی هشتاد و دو مثل اره ای تیز و بی رحم تمام زندگیش را به دو نیم غیر مساوی تقسیم می کند. دی هشتاد و دو چیزی به جز یک اصرار ، یک کم صبری و یک ضعف نیست ، یک رسوایی فاحشه وار است که فقط برای زیبایی دروغین بزک شده اشت. می دانست خونش رنگین تر از آدمهایی نیست که روزهای متمادی مبارزه می کردند لیکن می داند دیگر نمی تواند .

پلیس چشم آبی ، با تردید به پاسپورتش نگاه کرد. به عکس با حجابش، و تصویر زنده ای که بی شباهت بود به تمامی آنچه درون اوراق ترسیم شده بود.به خدا من تروریست نیستم من مثل آن نیجریه ای نیستم که می خواست همه چیز را دود کند. من ، من ، فقط دلم می خواهد کمی آزادی گاز بزنم و از بد روزگار چشمانم مشکی هستند و روز تولدم یازده سپتامبر.

-          So , you want to go to Stockholm.

-          Yes

-          Why?

سئوال خوبیست برادر. خودم هم هنوز مطمئن نیستم ولی سئوال خوبی پرسیدی   که ایکاش جوابش را می دانستم.

-          I’m going to be student there. i’ll register for university