ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
او و دنیایش ( 22 بهمن به روایتی فرنگی )
ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز ٢۳ بهمن ۱۳۸۸ : توسط : شوکا بهاری

وقتی تلفن زنگ خورد خواب خواب بودم . صدایش را که شنیدم در دلم گفتم عیبی ندارد این است معایب اختلاف ساعت ! گوشی را به گوش چپم چسباندم ، چشمانم را بستم و صورتش را با روسری تجسم کردم . از سردی هوا و کمبود نان بربری و سنگک دو رو خشخاشی گله می کرد ، از کمبود سبزی قرمه سبزی و آبغوره و گوشت حلال ، از یخ زدگی آدمها هم گله می کرد ، حتی گفت دلش برای رب گوجه فرنگی و روسری هم تنگ شده است . من سراپا گوش بودم تا بعد از یک ربع غر زدن ناگهان پرسید آه امروز بیست و دوم بود راستی چه خبر ؟ گفتم الو ، الو صدایت رفت ، قطع کردم و به آغوش خواب پناه بردم.