ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
اگر بودی
ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩ : توسط : شوکا بهاری

من اینجا نشسته ام ، با لاله گوشم بازی می کنم . می دانی پوست گردنم حساسیت زده است ، خشک می شود ، می سوزد  ، فکر می کنم از آفتاب است . مگر از سرزمین آفتاب نیامده بودم ؟ می دانم اگر بودی بی هیچ حرفی بتامتازون را دستم می دادی.

شام که نمی شود گفت ، میوه ها را خرد کردم درون ظرف با کمی آبمیوه و عسل ، سق زدن ندارد اما با اشتها هم نمی شود خورد . هنوز موزیک ایرانی را به دلنگ و دلونگ خارجی ترجیح می دهم . اگر بودی می دانم می گفتی اوه هنوز خیلی زود است تا فراموش کنی.

دیشب گفت ما در شرق چیزهایی داریم که این غربیها ندارند. باید در این جامعه زندگی کنی ، در فرهنگ حل بشوی تا بفهمی چه می گویم . من به آن چیزها فکر می کنم ، هنوز که هنوز تصویرهای تو در تو ، فریادها ، خونها از ذهنم پاک نشده است. می دانم اگر بودی خاطرات را کنار می زدی ، تصاویر را به تاراج باد می سپردی و می پرسیدی همه ی اینها را به انگلیسی گفت ؟