ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
زخم ها
ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱٢ آذر ۱۳۸٩ : توسط : شوکا بهاری

برخی زخم ها خوب نمی شوند، کهنه می شوند اما خوب نمی شوند. آن ردشان همیشه همان جایی که بوده می ماند، با هر نگاهی یادت می اندازد که چه شد و چه گذشت. برخی زخم ها همین طور می خورند آدم را ، از درون و تو در صورت لبخندی مضحک داری در حالی که جانوری درونت را چنگ انداخته است ، قلمرو اش را گسترش می دهد، به مغزت هجوم می برد ، مریض می شوی یا مریض تر. برخی زخم ها آدم را مریض تر می کنند، روانی وار به زندگی ادامه می دهی و پس از مدتی به روانی بودن عادت می کنی و دیگر زخم نیست که تو را می خورد، خودت و افکارت است که از درون از بیرون همه چیز را می بلعد. 

هفتاد و دو ساعت است در اتاق نشسته ام، دورترین مسیری که رفتم دستشویی و آشپزخانه بوده است. هفتاد و دو ساعت است تلاش می کنم مفید باشم، برای خودم، برای آنهایی که توقع دارند، برای جامعه ی مریضی که ازش در رفتم تا دیگر آنجا نباشم. 

درس خواندن من هم شده است حکایت انکار زخم ها. زخم هایی که بر دل رفت بر روح تازید. درس خواندن من هم شده است دهن کجی به آنچه گذاشتم و آمدم، به آنچه از دست دادم و به آنچه که در نبودم به زباله دانی سپرده شد. درس خواندن من هم شده است راه فرار از چیزهایی که هراس رویاروییشان را دارم. 

وسلام