ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
روزمرگی های من
ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز ٢۱ دی ۱۳۸٩ : توسط : شوکا بهاری

آنجا سرد می شود این جا هوا گرم می شود و برفها شروع به آب شدن می کنند. مادرم پای تلفن می گوید هر وقت اینجا سرد می شود فکر می کنم آنجا هم هوا سرد می شود. با خودم می گویم هیچ تحقیق علمی رابطه تغییر دمای هوای ایران و سوئد را اثبات نکرده است. با مادر و کمر دردش و تمام مشکلات نان و آب و آزادی و اندیشه که خداحافظی می کنم دوباره خودم را در اتاقم تنها حس می کنم. آری این است زندگی. تازگی ها یاد گرفته است ایمیل می زند. مادرم را می گویم. به اصرار من کلاس کامپیوتر رفت و یاد گرفت. کلاس زبان هم می رود. روحیه اش را دوست دارم پشت کارش را تحسین می کنم. از ناامیدی هرازگاهی خودم خجالت می کشم. ایمیل هایش شیرین تر از مکالمات پای تلفنمان هست. ایمیل هایش را دوست دارم. سرشار از محبت مادریست ، حس راست بودن و خوب بودن درش موج می زند، اشک به چشمهایم می آورد. ایمیل هایش شیرین است مثل شیرینی لطیفه.