ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
دلم ...
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ٧ دی ۱۳۸٧ : توسط : شوکا بهاری

دلم گرفته است

از اتفاقی که بودنش دست من نبود ،

از ادعایی که چه ساده پوچ می نمود.

 

پی نوشت :

در راستای توضیح در مورد داستان وحشتناک : همیشه فکر می کردم که اگر بهم بگویند چی بنویسم گند خواهم زد ، حکایت پست قبل است . وقتی مقرر می شود برای جلسه ی بعد هر کسی یک داستان ترسناک بنویسد و بیاورد و من یک هفته توی سر خودم بزنم که دختر نونت کم بود آبت کم بود این غلطا دیگه چی بود و همه ی ملت را بسیج کنم از نزدیکان تا دوران و از دوران تا نزدیکان ، خب نتیجه اش همین می شود دیگه !