ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
بن لادن
ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ : توسط : شوکا بهاری

ایران که بودم یادم است کتابی خواندم در مورد خاطرات زن برادر بن لادن که از این خانواده دیکتاتورمآب عربستانی و زندگی سخت و طاقت فرسایش نوشته بود. کتاب جالبی بود که هم می شد به عنوان یک زن خواند و لذت برد و هم حس کنجکاوی آدم را نسبت به مرد پشت پرده یعنی بن لادن تا حدی ارضا می کرد. اینجا کتابی خواندم به عنوان لطیفه چهره ی ممنوع که آن هم راجع به زندگی در افغانستان در زمان سلطه طالبان بود ، قوانین و عادتهایشان که گاهی اوقات از حماقت بیش از اندازه اش توان باور کردن از آدم رخت بر می بست. 

خبر مرگ یا کشته شدن بن لادن را که شنیدم اول باور نکردم ولی بعد که کمی انگار قضیه جدی تر شد همانند هر انسان فرهیخته و ضد تروریسم دیگر خوشحال شدم. ناگهان یاد کتابی که در ایران خوانده بودم افتادم. بن لادن تحصیل کرده بود. در فرانسه درس خوانده بود ولی در کل آدم عجیبی بود ( خواننده توجه داشته باشد که اینجانب از واژه انسان برای توصیف بن لادن استفاده نمی کنم ) دارای جذبه و قدرت کلام زیادی بود و درخانواده کسی روی حرف او حرف نمی زد ! هیچ وقت نفهمیدم در اسلام چه دیده بود که اینقدر افراطی می خواست اسلام را در جهان ترویج دهد. این روزها نشسته ام و با خودم فکر می کنم ، می ترسم از روزی که دانش اینقدر افراط مآبانه در ما انسانها رخنه کند. می ترسم چون بن لادن نمونه ای بود که از خیلی جهات نمی شد راحت نقدش کرد!

بن لادن مردی تحصیل کرده با عقاید افراطی!