ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
سی سال
ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ : توسط : شوکا بهاری

دوستان ، همکاران عزیز امروز همه ما اینجا جمع شدیم تا اتمام خدمت یکی از بهترین همکارهایمان را جشن بگیریم. اگرچه قلب ما سراسر اندوه خواهد شد از فقدان حضور ایشان ولی این راهی هست که همگی ما یک روز خواهیم پیمود و افتخاری خواهد بود که این راه را با موفقیت بتوانیم پشت سر بگذاریم. سی سال خدمت صادقانه، سی سال مفید بودن، مطیع بودن، سی سال متعد بودن به قوانین سازمان ، سی سال کتاب قانون و سیاستهای سازمان را هادی افکار خود قرار دادن. همکاران عزیز اینها کم نیستند. همه ما روزی که وارد این سازمان شدیم چیزی را از وجود خود دور کردیم، قدیمی  بودن را کنار گذاشتیم و خودمان را برای تغییر آماده کردیم. تصمیم گرفتیم سی سال خدمت صادقانه انجام بدهیم، متعهد با سازمان و به دستورات مافوق خود باشیم. ما یاد گرفتیم سئوال نپرسیم و خالصانه به هوش و ذکاوت مافوق خود ایمان داشته باشیم. سی سال خالصانه خدمت کردن کم نیست دوستان. ما از خود فاصله گرفتیم تا اهداف سازمان برگرفته از دستورات مافوق را مو به مو با خلوص نیت و بدون تردید اجرا کنیم. ما خود، زندگی شخصی و وجودمان را برای سازمان فدا کردیم. اینها کم نیستند همکاران عزیز من، کسی که بتواند سی سال خدمت صادقانه و مطیعانه داشته باشد قابل تقدس است. امیدوارم که همه ی ما روزی به این مرحله جدید از زندگی برسیم و موفقیتهای آتی را در کنار هم جشن بگیریم. حالا به سلامتی همکار عزیزمان آقای اچ سی دو پنجاه و چهار سه بار بلند هورا

هورا هورا هورا

همکار عزیز آقای اچ سی دو پنجاه و چهار ، از امروز خدمت مطیعانه و صادقانه شما در این سازمان خاتمه می یابد. اگرچه یافتن جانشین برای شما بسیار سخت و طاقت فرسا بود ولی آقای ام هفتاد و دو صفر چهار به جاشینی شما برگزیده شدند. ایشان مغز خود را دیروز به بایگانی مغزها و افکار تحویل دادند و آمادگی خدمت صادقانه به سازمان را همان دیروز اعلام نمودند. ضمن آرزوی موفقیت برای ایشان و برای شما این لوح تقدیر از طرف سازمان به شما تقدیم می گردد. لازم به ذکر است با در دست داشتن رسید مغز و افکار خود، فردا راس ساعت هشت صبح به بایگانی مغزها و افکار می توانید مراجعه و مغز و افکار خود را پس از سی سال خدمت صادقانه به سازمان تحویل بگیرید. امیدوارم در زندگی خود موفق و سربلند باشید.  

-          گفتی اچ سی دو پنجاه و چهار؟

-          بله!

-          چه سالی استخدام شدی ؟

-          1381 هجری شمسی. بیستم شهریور ماه اولین روز کاریم بود ولی مغز و افکارم رو روز قبلش تحویل داده بودم.

-          چند لحظه وایسا. کمتر آدمایی پیدا می شن که این همه مدت دووم بیارن باید برم اون پشت رو بگردم. گفتی اچ سی دو پنجاه و چهار دیگه !

-          بله! عجله نکن. من منتظر می مونم.

-          آها. بیا. اینم مغزت. اینم زونکن حاوی افکارت. من بهت پیشنهاد می کنم زیاد ازشون کار نکشی. سی سال این گوشه خاک خوردن دیگه به کارت نمی یان! اون بیرون همه چیز تغییر کرده می دونی که؟

-          داستانهاشو شنیدم. آدمایی که دلشون می خواد فکر کنندو فکر می کنند که می تونن فکر کنن! آدمهای احمقی که می خوان باصطلاح زیاد بدونن.

-          ها ها! آره آره ! چی بگم. تو هم زیاد از اینا کار نکش اونم بعد از سی سال خدمت صادقانه!

-          اوهوم. من می خوام بذارمشون توی ویترین خونه. می دونی کنار لوح تقدیر. یک جورایی باعث افتخاره!

-          خیلی خوبه. بهترین کار همینه. اگه من هم بتونم سی سال رو پر کنم همین کار رو خواهم کرد. به خودت افتخار کن مرد. رسید رو بده به من.

-          مهر باطل شد می زنی؟

-          آره. اچ سی دو پنجاه و چهار. اینم مهر باطل. آها ! تموم شد دیگه اینجا وجود خارجی نداری. برو و خوش باش. راستی زونکن افکارت رو یادت نره.