ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
بوق کش دار
ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱٠ دی ۱۳۸٧ : توسط : شوکا بهاری

تلفن را بر می دارد . بدون هیچ دغدغه ای شماره را می گیرد . با خودش تمرین می کند اول سلام می کنم  ، خودم را معرفی می کنم بعد خیلی مصمم برای اطمینان خاطر از سلامتی دوست مثلا مشترک سئوالی می پرسم . همین ! هشتمین شماره را می گیرد و یک بوق کش دار ، دو بوق کش دار . با خودش فکر می کند چرا باید نگران کسی شد که نگران هیچ چیز و هیچ کس نیست ، فکر می کند اصلا چرا وارد این معرکه شده است . سه بوق کش دار ، به لاک ناخن هایش زل می زند. قلبش تند تند می زند .  گوشی برداشته می شود . به لاک ناخن هایش زل می زند ، تمرکز می کند سلام می کند ، خودش را معرفی می کند و بعد به جمله ی سوم نرسیده ...  اشتباه گرفتید . زن تنها و تنها به حافظه اش شک می کند و آن دوست روزها بعد خود به خود پیدایش می شود.

پی نوشت : پرشین بلاگ امکانی گذاشته است مبنی بر اینکه برای نوشته هایمان رمز بگذاریم . خب این خوب است ولی من به طور کل نمی فهمم چرا باید برای نوشته هایم رمز بگذارم که فلانی مثلا تو بخوون هی تو آره اولا دستت رو از توی دماغت در بیار ثانیا تو نباید بخوونی . به نظرم یکذره غیر منطقی است . به هر رو برای اینکه دل پرشین بلاگ نشکند دوستان اگر روزی روزگاری نوشته رمز دار اینجا دیدید رمزش چهارتا صفر خواهد بود.