ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
امتحان (2)
ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز ٢٤ دی ۱۳۸٧ : توسط : شوکا بهاری

تکه کاغذ را به هزار بدبختی از جیب پالتو اش در می آورد . احساس می کند فشارش افتاده است و در آن سالن گرم حسابی سردش است . شش تا سئوال اگر فقط چهارتاش هم جواب می داد می توانست این درس را پاس کند . کاغذ را مچاله در دست چپش نگه می دارد و ناشیانه وضعیت مراقب ها را دید می زند . با خودش می گوید با شماره سه کاغذ را زیر برگه می گذارد و تند تند از رویش یادداشت می کند . یک نفس عمیقی می کشد دو سعی می کند بر خودش مسلط شود  سه ... خانم ببخشید خانم قلبش فرو می ریزد یعنی از کجا فهمیده بود آن هم به این سرعت ؟! حالا از امتحان محرومش می کنند و یک یک خوشگل توی کارنامه اش یادگاری می ماند . حتی ذهنش یاری نمی کرد که چه جوابی باید بدهد ببخشید خانم . با خودش می گوید هرکه خربزه می خورد پای لرزش هم می نشیند . نگاهی به مراقب می اندازد . این هزاری مال شماست افتاده زمین ؟ فکر کنم از جیبتون افتاده . نگاهی به هزاری وامانده و ولو شده روی زمین می اندازد . با تشکر هزاری و کاغذ را ته جیبش می چپاند و ترم بعد شاید با یک استاد بهتر .