ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
مسابقه
ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز ٢ بهمن ۱۳۸٧ : توسط : شوکا بهاری

وقتی خبر مسابقه در کل شهر می پیچد همه کمی جا می خورند . آخر این دیگر چه جور مسابقه ای است حتی از مسابقه ی دو با کفش ده سانتی و خوردن گل هم عجیب تر است . یک مسابقه ی همگانی که برنده با رای و نظر جمع مشخص می شود و سه روز دیگر در میدان اصلی شهر راس ساعت ده صبح برگزار می شود و مردم فقط سه روز وقت دارند تا به انتخاب برنده فکر کنند . کسی که برنده این مسابقه بشود کلی جوایز رنگ و وارنگ می گیرد و پول بدست می آورد . سه روز بعد برنده ی مسابقه با رای جمعی مردم انتخاب شد که آن هم کسی جز مبلغ دینی شهر نبود . می گویم مبلغ دینی چون مطمئن نیستم مذهب اهالی شهر دقیقا چیست . انتخاب شدن مبلغ دینی به عنوان برنده برای خودش هم عجیب بود . وقتی اسمش را خواندند تا برای دریافت جوایزش بالای سکو برود کمی جا خورد و با دستپاچگی گفت چرا من ؟ پس تکلیف عمو سبزی فروش و قصاب و شیرفروش کم فروش چه می شود . مردم با دست زدن همراهیش کردند و او جایزه اش را گرفت . بعد نوبت به شهردار شهر شد تا درباره ی پاسخ شهروندان کمی توضیح دهد .

- گفته بودید دعای بازان خواندید و باران خواهد بارید / نبارید  

- گفته بودید دعای برف و باز هم هیچ اتفاقی نیفتاد

- گفته بودید و خدایی که در این نزدیکیست / گشتیم نبود

- گفته بودید دعا و عبادت از شر بلا  محفوظمان می دارد / خشکسالی شد و  پدرمان در آمد

- گفته بودید آب و برق و گاز قطع نمی شود / و باز هم قطع شد

- گفته بودید صدقه دقیقا هفت هزار و سی و سه نوع بلا را سرنگون می کند / که نکرد

- گفته بودید ...

- گفته بودید ...

و دقیقا بعد از سه ساعت و چهل ثانیه بی وقفه خواندن از روی طومار گفت :

و حالا شما برنده مسابقه ی دروغگو ترین فرد شهر شده اید . مبارک است .