ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
قانون تقسیم کار
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱٢ بهمن ۱۳۸٧ : توسط : شوکا بهاری

کتاب را کنار اجاق‌گاز،پهلوی بطری روغن مایع می‌گذارد و با قاشق چوبی ، تکه‌های ریز و درشتِ گوشت توی قابلمه را به ‌هم می‌زند.گوشتها جلز و ولزی می کنند و دوباره یک جا آرام می گیرند .هنوز نمی داند می خواهد چه بلایی سرشان بیاورد همین می شود که در قابلمه را می گذارد تا بعدا تصمیم بگیرد . میز صبحانه را جمع می‌کند. فنجان‌های چای را دانه دانه می‌شوید و خشک می‌کند و به‌ردیف، توی کابینت می‌چیند. سراغ کتاب می‌رود. «آدام اسمیت پدر علم اقتصاد است.» عجب! پس، مادرِ علم اقتصاد، چه کسی بوده؟ اصلاً اقتصاد مادری هم داشته؟ یا شاید خود آدام اسمیت اقتصاد را حامله شده و زایمان، و بزرگش کرده؟ بیچاره آدام اسمیت! کتاب به دست به طرف سبد رخت‌‌چرک‌ها می‌رود. کتاب را به دست چپش می‌دهد و انگشت اشاره‌اش را لای آن می‌گذارد. با آن یکی‌ دست ، رخت‌‌چرک‌ها را توی ماشین لباسشویی می‌چپاند، پودر می‌ریزد و دکمه‌ی استارت را می‌زند. خم می‌شود و به حرکت ماشین نگاهی می اندازد اول کمی آب روی رخت‌هاریخته می شود و بعد حرکت دوار ماشین چند دور از این ور و چند دور از آن ور, سرش گیج می رود . دوباره سری به قابلمه می‌زند و یک‌دفعه انگار کشف مهمی کرده باشد می‌گوید فهمیدم، قیمه! کمی لپه و رب به گوشت های تیره رنگ اضافه می‌کند و می‌گذارد کمی دیگر سرخ شود. کتاب را به دست راستش می‌دهد و  باز می‌کند"وی قانون تقسیم‌کار را مطرح می‌کند." جوراب‌های همسرش را از پایین کاناپه برمی دارد و داخل کشو قرار می‌دهد . دوباره بر می گردد و  روی میز  را مرتب کند. "قانون تقسیم‌کار در یک کارخانه‌ی سنجاق‌سازی پیاده شد". با خودش فکر می کند بیچاره پدرِ علم اقتصاد چقدر کارش سخت بوده! هم باید از علم اقتصاد مراقبت می‌کرده و هم در کارخانه‌ی سنجاق‌سازی کار می‌کرده. همین‌طور در اطراف خانه راه می‌رود و لباس‌های ریخت و پاش و تکه کاغذهای پراکنده دور و بر را جمع می‌کند. سری به قابلمه می‌زند و به آن آب اضافه می‌کند "وی عنوان می‌کند اگر کارها تقسیم شوند و هر کس مسئول انجام کاری گردد بهره‌وری کار،  بالاتر از حالتی است که هر کس یک کار را از ابتدا تا انتها انجام دهد ". با دستمال روی پیش‌خوان را تمیز می‌کند و به ماهی همیشه گرسنه غذا می‌دهد. میوه‌های شسته شده را توی میوه‌خوری، می‌چیند و روی میز می‌گذارد. همین طور که چشمش به کتاب است به سمت اتاق خواب می رود و  لباس‌های ولو شده‌ی روی تخت‌خواب را توی کمد آویزان می‌کند. بس که راه رفته، نای ایستادن روی پاهایش را ندارد. دوباره می‌خواند" آدام اسمیت بر تخصص‌گرایی تاکید می‌ورزد". اصل تقسیم‌کار، تخصص‌گرایی. چه کلمات بامزه‌ای! مداد بزرگی لای کتاب می‌گذارد و کتاب را روی میز عسلی قرار می دهد . روی راحتی جلو تلویزیون، ولو می‌شود و نفس راحتی می کشد . دکمه‌ی کنترل را می‌زند. تصاویر از جلو چشمش عبور می‌کند. دستور آشپزی، طرز درست کردن دسر توت‌فرنگی، کانال‌های دیگر را می‌گیرد. گزارش هوا‌شناسی، سینمای صامت چارلی چابلین، خبر دزدیده شدن هزارمین کشتی توسط دزدان سومالی و ... سیبی از توی میوه‌خوری بر می‌دارد و گاز بزرگی به آن می‌زند. دوباره برمی گردد به کانالی که طرز درست کردن دسر توت‌فرنگی را نشان می‌داد. حالا  آگهی حشره‌کش پخش می‌کند: با مصرف این حشره‌کش، شب‌ها آسوده بخوابید... گاز دومی به سیب می زند و از روی شیطنت می گذارد آب آن روی سرامیک تازه برق افتاده بچکد. پاهایش را از توی دمپایی در می‌آورد و روی میز دراز می‌کند. دستش را دراز می‌کند و کتاب آدام اسمیت را از روی عسلی، برمی‌دارد. نگاهی سرسری به قسمت‌های خوانده شده‌ می‌اندازد و روی موضوع مورد علاقه‌اش " قانون تقسیم کار " ، با مداد، علامت می‌گذارد تا  شوهرش، آن را، سر صبر و با دقت بخواند.