ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
زن ها فقط رحم نیستند .
ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۱ اسفند ۱۳۸٧ : توسط : شوکا بهاری

شنبه ساعت نه صبح

- به سلامتی فارغ شد . دختره ! چشم ابروشم شبیه پسره منه . راستش ما ژنمون اینجوریه . چشم ابرو مشکی . قد بلند ! باهوش و ذکاوت ، خوش شانس . همین حامدمو می بینی؟ وقتی به دنیا اومده بود چهارکیلو و خورده ای بود . قدش از بقیه ی نوزادا بلندتر بود . اینقدر هم زیرکانه به همه ی اطرافش نگاه می کردا . آدم دلش ضعف می رفت . 

یکشنبه ساعت نه صبح

- من از اولشم گفتم این بچه یه مشکلی داشت . باور کن ! پرستارا می گن ناقص بود . ما که تو خودمون ژن ناقصی نداریم . اصلا و ابدا . از اولش هم گفتم چشماش یه جوری موربه . خیلی هم پشمالو بود. حالا دکترا می گن ناقص بوده می خوان بدنش آزمایش ژنتیک . من از اولشم می دونستم این دختره مشکل داره . همون دو باری هم که سقط کرده بود به دلم افتاده بود ولی خب چیزی نگفتم . با خودم فکر کردم به من چه تو زندگی مردم سرک بکشم ولی می دونین چیه این دیگه زندگی مردم نیست که . زندگی پسرمه . آرزو داره . بچه دلش می خواد. دلش می خواد یکی بابا صداش کنه . این خونواده ژن ناجور دارن . من مطمئنم . از اول هم این بچه مشکوک بود. هر چی بیشتر نگاش می کردم بیشتر متوجه می شدم شبیه داییشه . شبیه هیچ کدوم از ما نبود. هیچ کدوم .