ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
خرمشهر
ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز ۳ خرداد ۱۳۸٩ : توسط : شوکا بهاری

... و خدا برای آزاد نمودن خرمشهر 578 روز فکر کرد. 


 
مترسک
ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱٧ دی ۱۳۸٧ : توسط : شوکا بهاری

مترسک نگاهی به دور و اطراف انداخت . کلاه حصیری کهنه را از سرش برداشت و گذاشت نسیم ملایم پاییزی چند تار موی کاهی که از بالای سرش بیرون زده بود را نوازش کند . دستانش را که کمی از سرما گزگز می کردند درون جیب های کت رنگ و رو رفته اش کرد . بیش از اندازه خسته بود . برگشت و نگاهی به مزرعه ی یکدست طلایی پشت سرش انداخت ، انگار که در یک چشم به هم زدن تمام عمرش را مرور کرد . باید می رفت این را حداقل خودش از روز اول می دانست . اگر تا به حال هم مانده بود تنها به دلیل انتخابی بود که همان روز اول انجام داد و نه جبری که دیگران تقدیرمی نامیدنش .