ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
برف
ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱٤ دی ۱۳۸٧ : توسط : شوکا بهاری

وقتی می گفت سیزده فروردین این هوا برف از تعجب دهانم باز می ماند . می گفت یادم هست چون قرار بود بریم سیزده به در آن هم با گاری و درشکه و این حرفها و دستش را به اندازه ی یک کم کمتر از قد آن موقع من باز می کرد و می گفت این هوا . راستش اون موقع ها هنوز ستاره ها معنی داشتند . یعنی وقتی به آسمان نگاه می کردی با افتخار می توانستی بگویی مثلا این خرس بزرگ است و آن یکی خرس کوچک و وقتی اسم هر کدام را می بردی یک برق خاصی می زدند که چه کیفی می داد و چه دل خوشی بود . می گفت اون موقع ها آسمون با آدم حرف می زد . می فهمیدی کی برفه کی بارونه کی گرد و غباره ولی خب ... الان که بالا سرش ایستادم راحت خوابیده . گوش کن . آخرین بار همان خرس بزرگ و خرس کوچک را با تو دیدم ، دیگر ستاره ها معنی خاصی ندارند ، آسمان خیلی وقت است حرف نمی زند و تو با یک عالمه خاطره برای من جاماندی .