ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
خرمالو با طعم هندوانه
ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱٠ آذر ۱۳۸٧ : توسط : شوکا بهاری

در انتظار نشسته ام

در انتظار نشسته ام

می دانی چه کسی را ؟ چه لحظه ای را ؟

آن هنگام که سرخاب نیز رنگ باخت را بیاد داری ؟

آن لحظه ی لخت و عور حقیقت نما ؟! آن نمی دانم ها ، نچ نچ ها

آن بکارت سکوت

سالیانیست دور شده ام ، شکسته ایم بی صدا ، بی دلیل ، بی ترحم

سالیانیست دور شده ایم ، بی نوایی از درون ، حتی صدایی از درون

به انتظار نشسته ام

انتظاری سرد ، سهمگین ، به طعم رطوبت هر قطره ی باران

به تندی اسیدی هر قطره ی باران

این روزها باران را چشیده ای ؟

خرمالوهایی که طعم هندوانه می دهند ، هندوانه هایی در قالب پرتقال

این روزها حتی نیمه شب شرعی یلدا را به تاراج می برد

خدا از فرط پیری چرت می زند

بی معنی می شویم ، بی معنی تر ، بی معنی تر

نگاهی اگر باشد این روزها ، رنگ رختخواب می دهد ، بوی رختخواب می دهد

نگاهی اگر باشد ، اگر صاف بود دلت می خواهد تا ابد جاری شوی

نمازگزار و شاکر جاری شوی

در انتظار نشسته ام ، در انتظار نشسته ام

شاید روزی ، ساعتی ، درنگی دیگر