ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
خرمشهر
ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز ۳ خرداد ۱۳۸٩ : توسط : شوکا بهاری

... و خدا برای آزاد نمودن خرمشهر 578 روز فکر کرد. 


 
رسالت
ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱٦ دی ۱۳۸٧ : توسط : شوکا بهاری

در خود پیچیده ام

در خود سخت پیچیده ام

به سختی پیچیده ام

در نامی گنگ

در تصویری غریب در آینه ای به وسعت هر روز

من در ابتدای یک نام کوتاه

یک تقدیر , شاید هم یک لبخند ایستاده ام؛

مردی را دیدم

من در رسالت مردی را دیدم

مردی برای رسالت

شاید هم رسالتی برای مردی

از سایه ی مرد که می گذشتم

مرد سایه ام را تسخیر کرد

سایه ام رفت

من ماندم

با انبوهی از حرف های نگفته برای سایه ای چموش

من , مرد , سایه , رسالت , حرفها

...

هیچ راه نجاتی نیست .

 

 

پی نوشت :

- خوب نیستم .