ا.س.ت.ک.ه.ل.م

هنوز هم اگه نون داری بده سق بزنیم.
 
هزار و دومی
ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز ٢٠ آذر ۱۳۸٧ : توسط : شوکا بهاری

- باید بریم .

- واقعا اینجوری فکر می کنی ؟ فکر می کنی کجا بریم که نباشن ها؟!

نگاهی به زن که بی خیال با لباس خواب کنار پنجره ایستاده است و از سر بی خیالی با آرامشی عجیب به آسمان نیمه تیره چشم دوخته است می اندازد .

- بگو چمدوون کجاست ؟

- کدوم یکی ؟ ها ! اصلا ما که یه چمدون بیشتر نداریم . از ماه عسل به این طرف بالای کمد داره خاک می خوره . اگه مردی برو بردار .

بلند می شود و با عجله و هن هن کنان صندلی میز ناهارخوری را نزدیک کمد می کشد .

- نکش ، بلند کن !

- سنگینه نمی توونم .

- گفتم بهت ، همون موقع هم گفتم ، گفتی نه از طرحش خوشم می یاد .

- غر نزن بیا بگیرش می خوام برم بالا .

زن از جایش تکان نمی خورد . مرد چند ثانیه مکث می کند و ناگزیر خودش بالا می رود . نگاهی به پایین می اندازد سرش گیج می رود . یاد فیلم سرگیجه ی هیچکاک می افتد ، سعی می کند تعادلش را حفظ کند . خدایا کمک کن ، کمک کن . در کمد را باز می کند و چمدان قرمز رنگ سنگین را به بدبختی می کشد بیرون .

- بیا کمک کن ، سنگینه !

- هیچ فایده ای نداره . آها یکی دیگه هم ترکید !

به بدبختی چمدان را در می آورد و بین زمین و هوا معلق نگهش می دارد . با هزار مصیبت از صندلی پایین می آید و چمدان را روی زمین می گذارد .

- لباساتو جمع کن . وسایلتو جمع کن باید بریم . شناسنامه ها ، آها طلاهات اونارو یادت نره . سند خونه و بیمه این جور چیزا رو هم بردار . بیا اصلا یه لیست درست کن بغلش تیک بزن.

- فایده نداره . ببین یکی دیگه ! این یکی نزدیکای آزادی بود . حالا آزادی هم ترکمون شد ! ها !

نگاهی به موهای مشکی زن می اندازد . گفته بود قرمز می خواهم . هرچی همه اصرار کرده بودند برای عروس باید سفید ، نقره ای ، شیری یا از این رنگ های ملایم گفته بود نه ! قرمز می خواهم و سه روز در منوچهری گشته بودند ، گشته بودند تا بالاخره قرمز کوچک پیدا شد. در چمدان را که باز کرد تور و لباس عروس ناگهان منفجر شدند .

- چه جوری اینارو چپونده بودی این تو ؟

- چند وقت پیش بود یادته ؟ هی شاباش می ریختن رو سرمون . یادته ؟ فرداش مامانت زنگ زد گفت خب چه خبر و همچین این خب رو کشیده بود که توقع داشت تمام شبو براش تعریف کنیم . چقدر خندیدیم . یادته ؟

بلند می شود و تور عروس را برمی دارد و به پشت زن می رود . تور را روی موهای لخت مشکی اش می اندازد و کنار دستش نگاه می کند .

- حداقل با لباس خوابت سته . هنوز قشنگی می دونستی ؟

- ببین آخ یکی دیگه هم ترکید . این یکی نزدیک کوه بود . دیدی؟

مرد نگاهی به آسمان انداخت . گوی های مشکی همه جا را پر کرده بودند . مثل تخم های بزرگ ماهی سیاه ، لزج . یکی ترکید .

- آره راست می گی . یکی دیگه ترکید . ایش چه چندشن. از صبح چیه اینارو نگاه می کنی؟

- این شد دقیقا هزار و دومی . از صبح شد هزار و دومی.

پی نوشت :

دوستان بابت مشارکت شما در انتخاب عنوان برای پست قبل سپاسگزارم . هنوز به صورت قطعی نتوانستم تصمیم بگیرم ولی چهار عنوان برتر را اینجا می نویسم رای رای اکثریت .

- تناقض لای ورق پاره ها وول می خورد !

- مقیاس هفته ای .

- بیست و سه ضرب در پنج

- سه ماه و سه هفته و بیست و سه صفحه


 
مایکلمو بدید برم !
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳ آذر ۱۳۸٧ : توسط : شوکا بهاری

سیو کردن عادت خوبیست , بک آپ گرفتن عادت پسندیده تر . دیشب یک چند خطی در باب مایکل نوشته بودم و چند ثانیه ای به اشتباه در وب لاگ بود . در واقع پست امروز بود. می خواستم امروز آپ کنم . صبح آمدم آپ کنم می بینم مشتی عدد تحویل من می دهد . پرشین بلاگ آتیش پاره را می گویم . در کامنت دیدم بخشی از دوستان شاید به نسخه ای از مایکل دسترسی دارند . اگر کسی هست کمک کند . من آن داستان را دوست دارم .

پی نوشت :

فکر نکنید دوباره نمی توانم بنویسمش . نخیر . فقط نمی خوام دو نسخه منتشر شه که بعدا انگ اصلی و جعلی رویش بگذارند .

 

 

,