مارمولک ها کنار کوره ی داغ می ایستند .

شنیده بود مارمولکها کنار کوره ی داغ می ایستند ، از چند نفر صاحب نظر پرسیده بود خندیده بودند و گفته بودند شنیده اند از جایی یا خوانده اند در جایی که نوع خاصی از جیرجیرک ها ولی مارمولک ها ، جای شک دارد . ولی خب شنیده بود و وقتی شنیده یعنی یک روزی یک جایی ، یک مارمولکی کنار یک کوره ی داغ ایستاده و آتش بازی مذاب های گداخته را تماشا کرده است ، جرقه هایی که سریع می پرند و وقتی به زمین می رسند سنگین می شوند . با خودش فکر کرد حتما یک مارمولک معمولی نبوده است . شاید یک مارمولک خاص بوده با یک جهش کروموزومی ، شاید خیلی به اجدادش نزدیک یا دور بوده شاید خیلی بزرگ یا خیلی خیلی کوچک بوده است . ملودی گفته بود به فال نیک بگیرد ، هم کار جدید و هم مارمولک های خیالی ، هم آن خواب کذایی را ، گفته بود مارمولک که ترس ندارد فقط یک کم زشت است . تمام شب را خواب دیده بود که یک مارمولک خاکستری رنگ بزرگ به او لبخند می زند و در ادامه به دست دست یا پاهای چسبناک همان مارمولک داخل کوره پرتاب می شد و همین بیشتر عصبی اش می کرد .  در همین حال و احوال بود که گربه ای را زیر گرفت . با صد کیلومتر سرعت حدس زد اگر چیزی از گربه باقی مانده باشد احتمالا  یک جفت چشم براق و یک جفت پای پشمالو خواهد بود . با خودش تصور کرد در همین سرعت اگر او ، آنگاه تنها فوتونهای رنگارنگی همراه با یک جفت چشم گداخته ی از حدقه بیرون زده در انتظار مارمولک یا مارمولک هایی که بیایند و کوره ی داغ ، کوره ی خیلی داغ ، کوره ی خیلی خیلی داغ را تماشا کنند ، رقص سرخ پوستی اجرا کنند ، سیب زمینی کبابی بخورند ولذت ببرند .

- حداقل دو بار سفر خارج از کشور در سال به همراه خانم ، راستی تو ازدواج کردی ؟

فکر کرد من ازدواج کردم ؟ چهره ی مارمولک خاکستری از ذهنش پاک نمی شد . لبخند می زد و از او تقدیر می کرد ، انگشتان گردش به طرز چسبناکی به دیوار چسبیده بودند و دمش را مرتبا به سمت راست و چپ تکان می داد  . فکر کرد من ازدواج کردم؟

- بله ، یکبار اسمش ملودی است .

- آها . مهندس عبدی

- قربان عبادی لطفا

- آه ببخشید ، مهندس عبادی گفتم که حداقل دوبار سفر خارج از کشور در سال به همراه مهسا .

- قربان ملودی لطفا. البته با عرض پوزش ، اسامی ما کمی سخته .

- یه حقوق خیلی بالا ، وقتی می گم خیلی بالا یعنی ماوراء تصورت ، یه عدد نجومی

با خودش مزه مزه کرد ، یک عدد نجومی ، یک عدد نجومی یعنی خوشحالی ملودی ، خوشحالی خودش ، یعنی رو کم کردن باجناق پر ادعاش ، یعنی بیف استروگانف ، استیک توی رستوران سوئیسی ، یعنی چوب اسکی برای ملودی و یک پیپ خوش تراش برای خودش .

- حواست به منه ؟

- بله ! بله ! می فرمودید .

دلش می خواست رویایش را بهم نزند ، دلش می خواست صفرهای نجومی را گاز بزند ، در دهان مزه مزه کند ، در عدد نجومی غوطه ور شود ، غلت بزند و آن وقت احساس کند ملودی می خندد ، روی صندلی راحتی کنار شومینه تاب بخورد و پیپ بکشد و ملودی برایش چای آلبالو بیاورد و بخندند و بخندند ،یک آن یاد مارمولک خوابش افتاد ، وقیحانه به او زل زده بود و می خندید .

- مهندس عبدی صبحا چه ساعتی می تونی بیای ؟

فکر کرد چه ساعتی، چه ساعتی برای یک حقوق نجومی می تواند خوب باشد ؟

- عبادی قربان . البته با عرض پوزش .  هر ساعتی شما امر بفرمائید .

- خب راستش دلم می خواد هفت صبح کارگاه باشی .می دونم کلی راهه ، ولی اگر با سرعت بالا بیای دو ساعت یه ربع کم راه بیشتر نیست .

- ببخشید قربان جسارته . سرعت بالا یعنی چقدر؟

- خب من با صد و شصتا می یام . می توونی؟

غلط می کرد نمی توانست ، غلط می کرد نمی توانست ، یک حقوق نجومی ، یک عالمه صفر جلوی یک عدد خوشگل ، سفر خارج از کشور به همراه مهسا یا ملودی یا هر کوفت دیگر ، غلط می کرد نمی توانست ، با آن عدد نجومی گور پدر هرچه مارمولک توی دنیا .

- بله قربان می توونم . در خدمتم.

برای اولین بار با شجاعت به چشمان رئیس جدیدش نگاه کرد . دقیقا پشت سر او به دیوار سفید چرک ، در امتداد یک ترک طولی خیلی بلند که همچون رد صاعقه ای که روزی از سقف به زمین نشانه گرفته شده بود ، مارمولک خاکستری رنگی مشغول لبخند زدن  بود . پس از چشمان رئیس یک آن با مارمولک چشم در چشم شد .

- قربان جسارته ، شما اینجا مارمولک دارید .

- بله . از اینقدری تا اینقدری

با دیدن فاصله ده سانتیمتری انگشت شست و اشاره ی رئیس جدید که به چیزی حدود یک متری کش آمد پشتش لرزید . کمی در صندلی جابه جا شد . سعی کرد با مارمولک چشم در چشم نشود ولی او وقیحانه لبخند می زد .

- نترس مهندس عبدی ، اینا حیوونای بی آزارین ، با تو کاری ندارن ، می رن دم کوره می شینن آتیش بازی رو تماشا می کنن .

- عبادی لطفا البته جسارته قربان ، هزار و سیصد درجه رو تحمل می کنن .

- بلکه بیشتر ، ولی به کسی نگو ، بهت می خندن .

 

/ 18 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شادی تبعیدی

اول بگم که هستم بعد بخونمت . باروت میشه همونی الان که سراغمو گرفتی تو وب خودت بودم . (آیکون دو تا دل که لوله کشی شدن )

قلم فرانسه

اگر از این نجومیها به ما هم بدهند تا با مهسا یا ملودی یا هر کوفت و زهر مار دیگری دو بار در سال برویم فرنگستون، من خودم برایشان صدای مارمولک هم در می آورم. . .واللا! × بلدی صدای مارمولکو تقلید کنی؟

عمو هومن

عجب !‌ عالی بود به روز و بهروز باشید ارادتمند عمو

ساهاک

خوندم .. هم مارمولک ها رو و هم لاک قرمز رو ... اینجا همه چی ریخت وپاشه ... و من از لاک قرمز بیشتر خوشم اومد .. هر چند مارمولک های زیادی رو هم کناره کوره داغ دیدم ...

ساهاک

چی رو از قصد اونطوری نوشتم ...

لولیان

سلام اعتراف میکنم بیشترش رو نفهمیدم [خجالت] ولی آخرش یه جوری بامزه بود [زبان]

موسیو گلابی

1. من صدای مارمولک رو از قلم فرانسه هم بهتر در میارم! چی کار کنم؟! کجا برم؟! اون وقت من رو هم با مهسا و ملودی و اینا می فرستند خارج؟ یعنی هر جا که خودم گفتم میشه برم؟! (آیکون آدم ندید بدید که نه مهسا دیده، نه ملودی و نه حتی خارج!) 2. [دست]

ناشناس

با حال بود