حکایت بی سرانجام گربه و من

من دارم در مورد یک گربه داستان می نویسم. روزی یک خط ، یک جمله خیلی همت کنم و سرحال باشم یک پارگراف ، این داستان را می‌نویسم چون می‌خواهم به دوستی ثابت کنم هنوز زنده‌ام ، هنوز می‌توانم بنویسم . اما شما باور نکنید ، من دارم جان می‌کنم داستانی در مورد گربه‌ای سرهم کنم تا بتوانم به خودم ثابت کنم هنوز کلمات ردیف شده تسکینم می دهند. گربه ی بیچاره خسته‌تر از من دیشب تهدیدم کرد که اگر تمامش نکنم او در مورد من داستانی خواهد نوشت.  

/ 9 نظر / 14 بازدید
اراکده

میو میو میو ! نره یا ماده ؟ :)

دختر نارنج و ترنج

به تهدیدای گربه سیاهه اتفاقی نمی افته!!! اما تو داستانت رو بنویس.........[لبخند]

پارسا

سلام چه عجب خانم دکتر بالاخره دست به قلم شدن خوبی؟کم پیدایی بابا ، درسته با کلاسی ولی به دل دوستان هم توجه کن

چای داغ

کم کار شدی ؟ اوضاع اونجا خوبه الان کانادایی؟ با همسرت؟ موفق باشی همیشه

دختر نارنج و ترنج

سلام شوکای من خوبی دختر؟ امیدوارم زندگی به کامت باشه و همیشه خوش باشی... دلتنگت می شم خیلی وقتا. مخصوصا مواقعی که پست های قدیمی رو می خونم بیشتر به یادت می افتم. مواظب خودت باش..... همیشه شاد باشی انشالله.

آیات زمینی

ترانه اي براي محاکمه هر چند نيمه تمام دکلمه اي هم هست نان بياوريد قسمت کنيم آيات زميني [گل]