سرت رو ندزد ، رفیق !

 

جدال با آب پرتقال گیری دستی که تمام می شود صدای شر شر آب پرتقال توی لیوان حالش را جا می آورد ، نگاهی به مایع نارنجی توی لیوان می اندازد .

- از آن طرفش چیزی پیدا نیست .

و لیوان را جلوی دستش سر می دهد .

- بخور حالتو بهتر می کنه پر از ویتامین ث لامسب .

همین طور با آن چشمان مشکی درشتش نگاه می کند . به او ، لیوان آب پرتقال ، دوباره او ، دوباره لیوان آب پرتقال ، او ، آب پرتقال ، او ، آب پرتقال و سکوت می کند .

- نخور ، به درک،  خودم می خورم . نازتم نمی کشم .

لیوان آب پرتقال را بر می دارد و روی مبل کنار آشپزخانه می نشیند و با آرامش هرچه تمامتر جرعه جرعه آب پرتقال را سر می کشد . نگاهی بهش می اندازد . پشت به او پشت کانتر آشپزخانه روی یکی از صندلی های پایه بلند طرح لهستانی و فقط طرح لهستانی نشسته است، سرش را روی آرنج دست راستش گذاشته است و همین جور به اطراف نگاه می کند .لیوان خالی را جلوی چشمش می گیرد و از گردی بزرگ همه جا را نگاه می کند . ناگهان همه چیز عوض می شود ، کش می آید ، مثل رد پا روی قیر داغ وسط تابستان ، مثل آدامس چسبیده به دست ، به مو ، همه چیز کش می آید .

- از این تو قیافه ات خنده دار می شود . بیا ، بیا خودت ببین .

کمی مکث می کند .

- خب نیا ، خودم می یام

 بلند می شود و لیوان را جلوی چشمان درشت مشکی او می گیرد .

- می بینی ، همه چیز کش می آید ، همه چیز، خیلی خنده دار می شه . چیه ؟ چرا اینجوری منو نگاه می کنی ؟ من چاقتر به نظر می رسم ؟ هنوزم ؟

لیوان را با عصبانیت روی کانتر می گذارد و لباسش را بالا می زند و خودش را توی آینه ی گاز نگاه می کند .

- من چاق نیستم ، آن دفعه هم بهت گفتم ، وقتی جلوی مامانت گفتی رو می گم . گفتی چاق شدم . بهت گفتم من چاق نیستم .

دوباره به شکمش نگاهی می اندازد نیم رخ می ایستد و دوباره نگاه می کند . لباسش را پایین می اندازد و  با بی حوصلگی در یخچال را باز می کند و همانطور که سرش را می خاراند یخچال را رصد می کند ، چند ثانیه مکث می کند و در یخچال را محکم می بندد .

- آن دفعه هم بهت گفتم چاق نیستم . گفتم دیگه جلوی مامانت بهم نگو چاق ، من تو پرم، چاق نیستم . بعد از آن مهمونی اگه بدونی چی بهم گذشت . هی خواب می دیدم که بس که چاقم دارم می ترکم ، پوستم شکمم کش می آید ، کش می آید ، نازک می شود ، آنقدر نازک می شود تا توش معلوم می شود ، همه چیز ، کثیف ، زرد ، سبز. نمی دونی چه خواب بدی بود و تو و مامانت اون طرف ایستاده بودید و هی می گفتید چاق ، چاق ، چاقتر بگذریم ...  آخرش ترکیدم . خب خیلی ناراحت کننده بود ، خوابو می گم ، حرفای تو باعث شد .

سیگاری روشن می کند و جلویش آن طرف کانتر می ایستد . آرنج ها را به کانتر تکیه می دهد و صاف توی چشمانش درشت مشکی اش نگاه می کند .

- یکذره اون طرف داغون شده .

و با انگشت به گوش و شقیقه چپ اشاره می کند .

- ولی هنوز چشمات قشنگه . مشکی ، درشت و براق . می دونی هنوزم معتقدم خودت شروع کردی . خب اون خواب اذیتم می کرد . بیش از اندازه ، می ترکیدم ، پخش می شدم این طرف و اون طرف، هر تیکم یه جا ، قلبم یه جا ، اونوقت تو روده ام رو بر می داشتی و بهم نشون می دادی ، من گریه می کردم ، ضجه می زدم تو و مادرت می خندید. نمی خندید که قهقهه می زدید . تنم مور مور می شد . بگذریم . هنوز چشمات قشنگه .

دولا می شود و موهایش را بود می کند .

- بو می دی ، بهت گفتم سرتو ندزد. گفتم سرتو ندزد رفیق ، خودت گوش ندادی .  

پی نوشت :

اسم داستان دو پست قبل تر

با تشکر از تمام دوستان که در این مورد کمکم کردند . باز هم ازتان کمک خواهم خواست .

تناقض میان کاغذ پاره ها وول می خورد ! از طرف سیدو

سیدو جایزه یک جلد کتابه . تماس از شما .

 

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سینا

والا حقیقتش من اینقدر وقتم کمه که نمی تو نم ای همه مطلبو بخونم .شرمنده

من و من

کابوسی که توی داستانت بود خیلی خوب بود عین کابوس های واقعی البته من تا حالا کابوس ندیدم ولی وصفش رو که شنیدم!

محمد صادق

اینجاش خیلی خوب بود: بگذریم ... آخرش ترکیدم

پارسا

امان از آدمهایی که فرق چاق و توپر رو درک نمی کنند

قلم فرانسه

چند دفعه بگم من لاغر نیستم! یه کم کمبود وزن دارم. . .همین! ببین! به من توو دانشگاه می گن سیدو! [عینک] سیدوی اصلی! شوخی کردم نیا به عنوان جعل نام بکشونیمون دادگاه!

ماری

شوکا جان همه تلاشم و کردم اما از رنگ سیاه گریزی نیست دیگه[ناراحت][خجالت] راستی لینکت کردم[لبخند]

دختر نارنج و ترنج

چه کابوس دهشتباری!!!! اگه ما آدم ها می دونستیم که یک کلام حرفمون ممکنه چه بلایی سر یه آدم بیاره اونوقت موقع حرف زدن یه کم بیشتر احتیاط می کردیم... زیبا بود عزیزم، مثل همیشه... ممنونم ازت.

عرفان

چرا سیگار همیشه باید تو داستانات وجود داشته باشه؟ چون سیگار آدما رو خاکستری می کنه؟

مانا

با کلمه رفیق خیلی حال می کنم.