خواب در خیابان ولیعصر

کلمات را می قاپم

می خواهم چیزی بنویسم

شعری

حرفی

شاید هم داستانی از مردی که می خواست داستانی بنویسد

از مردان دیگر ؛

خواب در خیابان ولیعصر

رو به روی جام جمی که هیچ از آن نمانده است

بوی قهوه و شکلات

و دلبرکانی به ظاهر شاد

در آینده ی زودرس خواب آلوده ی رختخواب های چشم به راه؛

و من در فکر مردی که دیده بودم

در فکر چشم هایی که هنوز زنده اند

در فکر قول هایی که طعم گس می دهند

کاکتوس هایی که صدای قهقه شان آزارم می دهد

خواب در خیابان ولیعصر

کابویی در انتهای راه قفل می زند

چرخ ها را قفل می زند

می پرم

خوابم در خیابان ولیعصر

تکه تکه می شود و می ریزد .

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هویج بستنی

اون تکه ی " در فکر چشم هایی که هنوز زنده اند" خییییییییییلی عااااااااالی بود !

دختر نارنج و ترنج

[ناراحت]... یه جوری شدم... اما نمی دونم چجوری.. ناراحت، وحشتزده، یا گیج! نمی دونم..

قلم فرانسه

شوکا! شعرات داره قشنگتر میشه! مطمئن باش اصلن ترئینی نیستن[نیشخند][چشمک][گل]

من و من

چرا باید مادرش را می کشت؟ چه روز وحشتناکی شروع شد!

من و من

این کامنت رو می خواستم برای پست قبلی بذارم نمی دونم چرا سر از اینجا در آورد؟

بنفشه خاتون

وه چه خوابی چه سبکبال خیالی ...

machiavel70

شوکای عزیز این شعر تو یعنی تحول ،اندیشه در حرکت زندگی و نوعی جریان با تمام لحظاتی که میتوان ثبت کرد ! فقط کمی عمیق تر نگاه کن به واژه های درونت .موفق باشی