آسفالت بی صدا، آسفالت با صدا

زمان که ایستاد

آن روز

همان روز که من ممتد شدم

کشیده شدم بر آسفالت بی صدا، آسفالت با صدا

نمی دانم چه فرقی می کرد

کیسه ی قرمز یا زرد

مگر شن جز شن است ،

همیشه باید دستور بشنویم !

آن هنگام بود که تکنولوژی به دادم رسید

همان هنگام فهمیدم

چقدر ، چقدر ، چقدر برای انسان بودن دلتنگم .

 

/ 10 نظر / 3 بازدید
نویسنده

سلام گویا این چندوقته یکی از اونایی که خیلی تغییر کرده تویی ! وبلاگ نو ، تبریک! . خوب سوژه گرفتی از باکس شن و ماسه دلتنگی از انسان بودن...

mina

چه قد خوبه که این همه می نویسی و این همه هم خوب می نویسی! وقتی "تکنولوژی به دادم رسید" دوست اش داشتم.

کتایون

فکر نمی کردم این کیسه های زرد و سرخ به این زودی توی شعری جاوادانه شوند... [لبخند] .... دوم اینکه ممنونم از لطفت. اگر نیاز به مشاوره داشته باشم حتمن مزاحم می شوم و یک دنیا سپاسگزارم و دلگرمم به داشتن دوستی مثل شما

سیدو

شوکای عزیزم همه ی ما همین هستیم . همه ی ما می ترسیم و خودمون را پشت یک اسم نهان کردیم و گاهی وقتها حتی هیچ اسمی نیست دختر .

سیدو

د رمورد پست قبل من کلی شرمنده شدم . دیشب هی می خواستم زنگ بزنم که می ایی یا نه و بعد گفتم شاید تو خونه باشی و گرفتار . و آخر هم زنگ نزدم .

سیدو

ببینم شوکا منظورت همون تناسخ هستش دیگه از این پست .[نیشخند]

سیدو

شن بودن که بد نیست . یعنی یک ذره خیلی ریزو سبک . ببینم تا حالا شنای بیابلون رو کف دستت ریختی ؟ تا حالا روی شنای بیایبون پا برهنه راه رفتی ؟ پس باید یکبار دعوت کنم کرمون تا بیای و ببینی و تجربه کنی .

سیدو

بیابلون همون بیابون که قدیما میگفتن . بیایبون هم همون بیابون [نیشخند]