زخم ها

برخی زخم ها خوب نمی شوند، کهنه می شوند اما خوب نمی شوند. آن ردشان همیشه همان جایی که بوده می ماند، با هر نگاهی یادت می اندازد که چه شد و چه گذشت. برخی زخم ها همین طور می خورند آدم را ، از درون و تو در صورت لبخندی مضحک داری در حالی که جانوری درونت را چنگ انداخته است ، قلمرو اش را گسترش می دهد، به مغزت هجوم می برد ، مریض می شوی یا مریض تر. برخی زخم ها آدم را مریض تر می کنند، روانی وار به زندگی ادامه می دهی و پس از مدتی به روانی بودن عادت می کنی و دیگر زخم نیست که تو را می خورد، خودت و افکارت است که از درون از بیرون همه چیز را می بلعد. 

هفتاد و دو ساعت است در اتاق نشسته ام، دورترین مسیری که رفتم دستشویی و آشپزخانه بوده است. هفتاد و دو ساعت است تلاش می کنم مفید باشم، برای خودم، برای آنهایی که توقع دارند، برای جامعه ی مریضی که ازش در رفتم تا دیگر آنجا نباشم. 

درس خواندن من هم شده است حکایت انکار زخم ها. زخم هایی که بر دل رفت بر روح تازید. درس خواندن من هم شده است دهن کجی به آنچه گذاشتم و آمدم، به آنچه از دست دادم و به آنچه که در نبودم به زباله دانی سپرده شد. درس خواندن من هم شده است راه فرار از چیزهایی که هراس رویاروییشان را دارم. 

وسلام 

/ 6 نظر / 14 بازدید
fafa

اینجوری به تلاشی که برای بهتر شدن و بهتر بودنی می‌کنی نگاه نکن... موفق باشی عزیز

دختر نارنج و ترنج

من همیشه برای موفقیتت دعا می کنم شوکای عزیزم.... امیدوارم این زخم ها یه روزی حداقل از یادمون برن....

لیماکده

یه جایی گفتم که بین جبر و اختیار که بودنشون تو زندگی ماها اجتناب ناپذیر هست ؛ آیا میدونیم سهم هر کدوم چقدره ؟ این حکایت غریبیه ولی آدم رو آروم میکنه ! یا حق

اراکده

چسب زخم استفاده کن!

بی نقاب

فراموشی، اگرچه نعمتی است و برکتی است از سوی خدا اما گاهی خیلی دیر کار می کند که اگر فراموشی نبود ما زیر آوار دردهایمان له می شدیم. با این حال فراموشی وطن ممکن نیست. خیابان ولی عصر، جاده چالوس، پدر، مادر. اما چه باید کرد که این جبر جغرافیایی است. ایرانی هر جا که باشد بیچاره باید درد بکشد. اینور باید درد ویرانه شدن وطن را بکشد و بلاهایی که سرش می آورند و البته منت یارانه را! آن ور باید درد دوری را تحمل کند. جبری که با ما زاده شده، کاریش هم نمی توان کرد.