غرواره

گاهی وقت ها لازم نیست دستت را دراز کنی تا چیزی را بدست آوری ، گاهی وقت ها حتی لازم نیست برای دوست بودن یا دوست ماندن تلاش کنی ، گاهی وقت ها باید بنشینی و بشمری تعداد نفس هایی را که از موقعی که تصمیم گرفتی خودت را پیدا کنی بی هدف یا با هدف کشیده ای و آن گاه است که به این نتیجه می رسی که مرگ هم عادی خواهد شد .از آخرین تجربه ی کلاس داستان نویسی ام که یکشنبه همین هفته بود مرتبا به این فکر می کنم که ادامه بدهم یا نه ؟! با دوستان صاحب نظر هم صحبت کرده ام امیدواری می دهند و با منطق سعی می کنند همه چیز را زیبا نشان دهند . شاید عیب شوکا این است که زیاد دوست ندارد آن زیبایی فانتزی کادو پیچ شده ای که همه دوست دارند ببینند را نشان بدهد . با طرحی نصفه و نیمه از داستانی تحت عنوان حتی مرگ هم عادی می شود دارم سروکله می زنم . از یکشنبه به این طرف احساس می کنم که مخاطب از نوع خاص چقدر کمیاب شده است و بهتر است برای روز مبادا چند نفرش را توی کمدم پنهان کنم .

 

 

پی نوشت :

غر زدم از نوع چرت و پرت .

/ 13 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانا

متاسفانه همه آدم ها دوست دارن اون کادو پیچ شده رو ببینن.

موسیو گلابی

بنده موسیو گلابی هستم، یک مخاطب خاص! کجا بیام داستان رو بخونم؟!

مانا

کلمه غرواره رو خیلی دوست داشتم..

حسن

ایشالله هرچی زود تر به تصمیم نهایی برسی.

قلم فرانسه

متاسفم که یک مخاطب خاص نیستم!

قلم فرانسه

برای خودم البته!

من

توی کمدت چند نفر جا داری؟

ساناز

می شه منم بیام تو کمدت!!!!!! [نیشخند]

دختر نارنج و ترنج

خب مخاطب خاص همیشه جای خودش رو داره،‌اما مخاطب عام رو هم محروم نکن. بگذار در حد بضاعتش از داستان هات لذت ببره. من داستان هات رو خیلی دوست دارم...