جنگجو

 

خاطرات کودکی ام را برای تنهایی سالیان بزرگی ام نیاز دارم . می دانید آن روزها دیگر گذشته اند که  به آمدن شاه توت ها دلخوش کنیم و برای مرگ متریالیستی کرم های ابریشم صادقانه بگرییم. آن روزها گذشت برادر ، دیگر من و تو نگاه هایی پاک نخواهیم داشت چرا که یادمان دادند ، انسان بی ارزش ترین کالای بازار است . دیگر من و تو برای کرم های ابریشم نخواهیم گریست چرا که هانی بال قصد کرده است از پوست من و تو تن پوشی زمستانی درست کند. دیگر من و تو نخواهیم بالید ، ریشه هایمان را از بیخ و بن کنده اند و ما را دلخوش کرده اند به دانه برگهای بی رمق سر شاخه ها. من حتی خاکم را راه توشه نکردم از هراس بوی خونی که دلم را می زد، من حتی به انعکاس آب ریخته شده روی زمین دلخوش نکردم از وحشت سرهای بریده شده کنار پیاده رو و حالا برادر ، براستی چرا مارا جنگجو آفریدند ؟

 

/ 1 نظر / 15 بازدید
حامد پاپتی

و من هنوز برای نور می جنگم .باشد که بالیدنی هر چند در مقیاس جوانه بی قدرت اما زنده نور را تجربه کنیم.