من و شکست

من از یک استکان چای شکست خورده ام . باور کنید . شوخی نمی کنم . اگر بخواهم تعداد شکست هایم را بشمارم سر به فلک می کشند . مثلا من به مدت نه ماه مداوم مثل یک احمق تنها از یک اسم شکست خوردم ، از ترافیک شکست خورده ام و می خورم ، از پلیس ها ، من حتی از حس اعتماد به دیگران شکست خوردم ، از یک مکالمه ، یک تلفن ، از یک دوست ! راستش من هرازگاهی از آرزوهایم هم شکست می خورم، من حتی از فنجان قهوه هم شکست خوردم وقتی که می خواست مرا به شدت لو بدهد . موارد زیادی هستند اگر بخواهم دانه دانه شان را برای شما بازگو کنم ولی این آخری ، این آخری برایم بیشتر از همه تلخ و غیر قابل تحمل بود . من دقیقا پنجشنبه‌ی هفته‌ی پیش راس ساعت یازده شب در جلوی چشمان جمعی ، برای به کرسی نشاندن حرفم ، از یک استکان چای شکست خوردم .

/ 16 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نویسنده

من چند باری شکستم. تمام بدن من اکنون ، بوی چسب چوب می دهد! امضا.پینوکیو

حامد پاپتی

باور می کنیم. اما نه شوکای شکست خورده را. فقط شکستش را قبول کردیم.

سامان

شکست پل پیروزی ست ...هوغ[سبز]

Shine

هر چه فکر کردم نفهمیدم چطور

وحید خواجوی

آن را به جنگل بردی و دفنش کردی عمیق عمیق و آن شعر آنقدر خوب از کار در می آید که تو تقریبا" خوشحالی که سگ کوچولو زیر گرفته شد...

ساهاک

میشه بیشتر توضیح بدی همی ؟؟؟ اینکه منم فک میکنم از این شکست ها زیاد خوردم و الان دوس دارم بدونم مرحمش چیه ؟؟ شوکا دلم واست تنگ بودا .... اینو میدونستی دختر ؟؟؟

پارسا

ما که نفهمیدیم چی شد؟منظورت اینه که تو کار فال و این حرفایی؟

مجتبی

حالا از استکانش شکست خوردی یا از چاییش؟!