آدم ها (دسته بندی از نوع بیخودی * )

آدم های بزرگ خوبند ، آدم های موفق ، همان بیل گیتس نماها یا شاید هم پاریس هیلتون های شرقی ، آدم های دکتر ، آدم های مهندس ، استاد ، آدم های نویسنده ، به ظاهر نویسنده ، در خفا نویسنده ، برای خودشان هرازگاهی نویسنده ، کافه دارها هم خوبند ، هم کلاه های عجیب غریب ، همان بحث های فوق هنری ، همان قهوه های سنگین، همان نگاه های نافذ ، راستش را بخواهید حتی به نظرم آدم های سکسی هم خوبند ، همان لوند ها ، همان وحشی های به ظاهر رام ، آدم های بزرگ خوبند ، همان خوشحال ها ، همان هایی که مغزشان کار می کند ، همان نابغه ها ، همان هایی که مقاله می نویسند آنها هم خوبند . آدم های معمولی هم خوبند ، همان هایی که هر روز از کنار هم می گذریم ، همان هایی که بهم فحش می دهیم ، جلوی هم می پیچیم ، الان که فکر می کنم می بینم آدم های کم و بیش هم خوبند ، همان هایی که یک روز هستند صد روز نیستند ، وقتی کارت دارند اس ام اس می زنند و وقتی کارت ندارند به بیخودشان حواله ات می دهند ، حتی همان هایی که قاه قاه نمی خندند و دو ساعت مکالمه های بی مزه انجام می دهند ، آدم هایی که حس حماقت در وجود آدم می پرورانند ، آدم هایی که فکر می کنند که فکر می کنند ، همان ها هم خوبند ، آن راننده های تاکسی که هر هفته مرا به قم می رسانند  ، آن مردهایی که نگاه می کنند ، نگاه می کنند ، نگاه می کنند و در خیال ... می کنند ، همان ها هم خوبند ، آدم های همسر هم خوبند ، آدم های مادر ، پدر ، خواهر ، آدم های همکار هم خوبند ، حتی آدم های توی کتابها هم خوبند ، همان سوسن مستور ، همان مینای گلشیری ، همان مش حسن ، آن حسنی ترسناک ،همان آقای الف -همزه ، حتی آیدا ، اینها همه خوبند ، آدم های توی خوابهای من هم خوبند ، همان هایی که یک عمر است دنبالم می کنند ، همان هایی که می دانم روزی مرا خواهند کشت ، حتی پزشکانی که نگاه سرد می کنند و می پرسند همراه دارید یا نه ، آنها هم خوبند ، آن پلیس ها هم خوبند که هی می نویسند و می نویسند و تند می نویسند آنها هم خوبند .... لیکن .... لیکن ...

 

 

 

پی نوشت :

به قول پدرم : خوب می شد در تمام چار فصل شوق رفتن / آدمی همواره انسان بود.

 

/ 15 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانا

من حس می کنم موقع نوشتن این متن برعکسش توی ذهنت بوده و معکوس نوشتی! راستش موافق نیستم.اگه همه خوبن پس این همه جرم و جنایت رو کی انجام میده؟!

عمار

آدمهاي زير درخت كريسمس، دست در جيب مشغول بازي بيخودي

مانا

خوشحالم که فهمیدم.[چشمک]

دیگری

سلام. ببخشید بپرسم چرا این قدر به همه ی آدمیان اطراف ... همه میدانند که پشت این گفتمان ساده ی آدمیان چه می گذرد. وقتی با تو حرف می زنند چه در خیالشان است و چه گونه تنها به جهان بی تو فکر می کنند پس از مصرف شان. حال مصرف شان چه باشد و ...

دیگری

مث چخوف به وجهه ی امپرسیونیستی روایات و لحظه نگاری می رسی ...

هرا

ن اما هنوز هم فکر میکنم، هرکسی رد میشود و میگوید سلام دروغ میگوید.. آدم ها خیلی وقت است که خوب نیستند، یا من خیلی وقت است که آدم نیستم..