این روزها ...

این روزها همه چیز به طرز خوبی با هم قاطی شده است . یک جور حس رخوت ناک احمقانه که نه می توانی دورش کنی و نه می توانی تنگ در آغوشش بگیری . این روزها اگر کسی بیاید و بگوید سلام ! می گویم دروغ می گویی . این روزها حمل وزن یک چاقوی قصابی در کیفم بیش از اندازه طاقت فرسا شده است . این روزها همه چیز به طرز خوبی قاطی شده است _می خواستم روی ماهت را ببوسم ، در دسترس نبود _

این روزها اگرچه می روم که یاد بگیرم قلم را چگونه به دست بگیرم ، این روزها اگرچه می خواهم شهود را با تئوری ازدواج دهم و بچه ای به دنیا بیاورم به هر نامی ، لیکن این روزها انگار بر چشمانم عینک تیره ای نشسته است که نمی گذارد ببینم ، گویی سردی کم وبیش هوا نمی گذارد فکر کنم . این روزها بیشتر از هر روز دیگر فکر می کنم ای کاش هیچ وقت شروع نمی کردم _می خواستم روی ماهت را ببوسم ، در دسترس نبود _

این روزها بیشتر از هر موقع دیگر در طول زندگی ام سعی می کنم عقلانی رفتار کنم، سعی می کنم خانم باشم ، خانمانه رفتار کنم ، خانمانه بخندم ، بنشینم ،غذا بخورم .  این روزها یک سری از واژه ها مثل پایان نامه ، کنفرانس ، امتحان عصبی ام می کنند . این روزها دردهای قدیمی هم یادشان می رود که هرازگاهی بیایند و بروند . این روزها دوست ها هم در هاله ای از ابهام دور شده اند _ می خواستم روی ماهت را ببوسم ، در دسترس نبود _

/ 13 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پیپ

و این درد است که بر ما میماند....

حامد پاپتی

این روز ها، عجیب است که یاد"روز ها" و شمارش رخداد ها افتاده ایم. من اگر باشم که تنگ در آغوشش می گیرم. و حتی از دورِ دور روی ماهش را می بوسم.

الهام

[گل] و چقدر آدم در این جور روز ها به خودش بیش تر نزدیک می شود!!!

دلا

این نیز بگذرد...

مانا

همیشه همینه. وقتی احتیاج داری کسی در کنارت باشه، مشترک مورد نظر در دسترس نیست!

هرا

این روزها نوشته های شما را زیاد می خوانیم. میخواهیم روی ماهتان را ببوسیم در دسترس نیستید.

fafa

روي ماهش را هرزمان بخواهي مي‌توني ببوسي كافيه يك لحظه چشم‌هات رو ببندي و دلت رو بسپاري به دستش..[گل]