او و دنیایش ( 22 بهمن به روایتی فرنگی )

وقتی تلفن زنگ خورد خواب خواب بودم . صدایش را که شنیدم در دلم گفتم عیبی ندارد این است معایب اختلاف ساعت ! گوشی را به گوش چپم چسباندم ، چشمانم را بستم و صورتش را با روسری تجسم کردم . از سردی هوا و کمبود نان بربری و سنگک دو رو خشخاشی گله می کرد ، از کمبود سبزی قرمه سبزی و آبغوره و گوشت حلال ، از یخ زدگی آدمها هم گله می کرد ، حتی گفت دلش برای رب گوجه فرنگی و روسری هم تنگ شده است . من سراپا گوش بودم تا بعد از یک ربع غر زدن ناگهان پرسید آه امروز بیست و دوم بود راستی چه خبر ؟ گفتم الو ، الو صدایت رفت ، قطع کردم و به آغوش خواب پناه بردم.

/ 7 نظر / 15 بازدید
Drago

صدات قطع شد...

عادل

سخت نگیرید؛ من هم سالهاست به این صدای دوستان که "قربون ایران" عادت کردم ولی دریغ از یک نفر که برگردد..... گویا گفتن این جمله اپیدمی همه دوستان سفر کرده ....

محمدرضا قاسمی

سلام شوکا منو که یادت میاد؟ نکنه با ما قهری... دیگه سری نمی زنی به کلبه خرابه ما دلم برای داستانهات تنگ شده خانم نویسنده... فرج هم ... الو الو .... صدات قطع شد... صدای منم قطع و وصل میشه ... صدای همه ما هم .........بــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق

حامد پاپتی

و باز هم همان انتظار همیشگی از دور دور دور...

ک اریز

یعنی اینقده دلش تنگ شده حتا برای روسری ؟

دختر نارنج و ترنج

آره.. یه وقتایی دل آدم برای فیل.تر شدن هم تنگ می شه... کسی اینو باور نمی کنه یعنی؟!