valborg experience

روزهای تعطیل اینجا زیاد نمی توانم بخوابم. عقده شده است تا لنگ ظهر خوابیدن دیگر برایم. ولی در عوض صبحهای اینجا آرامش دارد. می نشینی برای خودت فکر می کنی، می نویسی و چایی ات را مزه مزه می کنی.  دیروز رفته بودیم والبرگ . والبرگ یک سنت سوئدی است مثل چهارشنبه سوری خودمان که در روز سی ام آوریل برگزار می شود. آتش روشن می کنند و آمدن بهار را جشن می گیرند. حالا شما تصویر کنید اردیبهشت است و اینها تازه آمدن بهار را جشن می گیرند و از شما چه پنهان اینکه ما هنوز کاپشن می پوشیم و کلاه بر سر می گذاریم. از والبرگ که صحبت کنم واقعا به همان مصداق چهارشنبه سوری خودمان هست. با همان آئین های فراموش شده و کمی منحرف شده. اینجا والبرگ روزی شده است که همه یا بهتر بگویم جوانان در مکان های عمومی الکل مصرف می کنند و میریزند و می پاشند و ترقه در می کنند. بعد من به عنوان یک خارجی دیروز به دنبال سنت و آئین می گشتم، به دنبال نمادهای فرهنگی!!! 

 پی نوشت : راستی دیروز تولد شاه سوئد هم بود. شاه جان تولدت مبارک. 

 

/ 4 نظر / 22 بازدید
محمد پازوکی

سلام ، همیشه آدما قدر چیزهای داشته شون رو نمی دونن و به دنبال گذشته هاشونن . یادمه یه بار یه می ل بهم دادی که "باید دور و برتو خلوت کنی ، تو دلت چیزای کهنه رو بریزی دور و ..." الان ما داریم دنبال اون چیزا میگردیم father, our stomach became narrow for you , when do you want to come back [نیشخند]

digari

Dirtar ke bekhanam, bishtar fasele yee ke peyda shode ast ra dark mikonam morghan e deltagit jomle par goshoode and o raha tar shode ie mabark bad aram aram az pak o valberg lezat bishtari mibari va khaneye ghadimat khatere mishavad va in yani mohajerat gahi shayad hesi be nevesht e parsi bashad hanooz, ama sal haye pasin, dalili shayad baray e in ham nayabi ... va in aan che bood ke ma nemikhastim o aanan mikhastand zaban ha ya boride ya lal ya be hejrat tan dade ... Movafagh bashid

شادی تبعیدی

[گل]

هوتن

سرما، بهار، آتش و الکل، رقصی چنین میانه میدانم آرزوست!