امتحان (2)

تکه کاغذ را به هزار بدبختی از جیب پالتو اش در می آورد . احساس می کند فشارش افتاده است و در آن سالن گرم حسابی سردش است . شش تا سئوال اگر فقط چهارتاش هم جواب می داد می توانست این درس را پاس کند . کاغذ را مچاله در دست چپش نگه می دارد و ناشیانه وضعیت مراقب ها را دید می زند . با خودش می گوید با شماره سه کاغذ را زیر برگه می گذارد و تند تند از رویش یادداشت می کند . یک نفس عمیقی می کشد دو سعی می کند بر خودش مسلط شود  سه ... خانم ببخشید خانم قلبش فرو می ریزد یعنی از کجا فهمیده بود آن هم به این سرعت ؟! حالا از امتحان محرومش می کنند و یک یک خوشگل توی کارنامه اش یادگاری می ماند . حتی ذهنش یاری نمی کرد که چه جوابی باید بدهد ببخشید خانم . با خودش می گوید هرکه خربزه می خورد پای لرزش هم می نشیند . نگاهی به مراقب می اندازد . این هزاری مال شماست افتاده زمین ؟ فکر کنم از جیبتون افتاده . نگاهی به هزاری وامانده و ولو شده روی زمین می اندازد . با تشکر هزاری و کاغذ را ته جیبش می چپاند و ترم بعد شاید با یک استاد بهتر .

/ 11 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساناز

:)))))))))))))))... ببین به خدا تقصیر من نیست. یه آن یاد سال سوم دبیرستان افتادم!!!!! =)))))))))))))))))))))

حامد پاپتی

همان هزاری شاید بیش از کل درس های دانشگاه چیز یادش می داد. کاش می دید.

نویسنده

لعنت بر مال دنیا که همیشه دست و پا گیر است!

سیدو

فک کن حالا تقلب پشت همون هزاری نوشته بود . وااااااااااااااااااااای

الهام

آخی خوب چرا دوبار گذاشت تو جیبش... ولی امتحان بدون تقلب اصلا حال نمی ده!!!

fafa

[گریه]واییی نگو از این دلهره‌ها