....

دوچرخه سبز رنگ را سوار می شود. زیر لب می گوید یک دو یک دو و رکاب می زند ، تندتر و تندتر . چیزی در پاهایش گرم می شود و به صورتش می دود . آسمان صاف است ، رکاب می زند و به تنهایی اش به این شهر آرام ، به همه هیاهویی که دیگر نیستند فکر می کند . موزیک در گوشش غوغا می کند ، یک دو یک دو یک دو ، باد به دنبال موهایش می گردد ، اما ناامید در گوشش می پیچد.

" دوستت دارم " می داند باد حرف می زند ، همان طور که درختان حرف می زنند ، میوه ها، تمام وسایل ابتدایی خانه اش ، عروسک هایش ، می داند همه حرف می زنند ، درد و دل می کنند ، گریه می کنند ، می خندند .

" من هم دوستت دارم  ، می دانی راست می گویم ، می دانی " .  یک دو یک دو یک دو

آسمان دیگر صاف نیست . یک تکه ابر بزرگ پهنای آسمان را پر می کند ، می خزد و خورشید را می برد ، خورشید هم مقاومتی نمی کند. اولین قطره درست روی گونه اش می افتد

" نه گریه نه !  " قطره را با دست می کشد ، دهانش را باز می کند و سرش را بالا می گیرد . یک دو یک دو یک دو !

 " تو دیوانه ای " قطره ی باران پیش از افتادن فریاد می زند .

" من دیوانه ام ؟ تو دیوانه ای که از آن بالا سر می خوری روی من ، روی لباسهایم ، موهایم ، صورتم ، دستانم و بعد می میری تو می میری ولی من هنوز هستم ، قدرتمند ، اینجا ایستاده ام " .

" تو دیوانه ای "  قطرات باران با هم فریاد می کشند . نگاهش را از آنها به راه می دوزد . یک دو یک دو ، باید زندگی را پشت سر بگذارد ، باید همه چیز را پشت سر بگذارد ، باید خدا را پشت سر بگذارد ،این قطرات باران ، خودش را! 

/ 10 نظر / 12 بازدید
اراکده

عجب فصلی ؟ چه بهاری ! چه بارانی ! سلام

کاغذ کاربن

خب! سلام! بالاخره از طريق جستجوگر گوگل اينجارو پيدا کردم! من يک سال وبلاگم رو دلييت کردم! يعني تو يک ساله سري به وبلاگ هايي که لينک دادي نزدي؟! عجب! بازم به خودم! راجع به اون تهرون من هم يه پست دارم! خوشحال شدم باز ديدمت! هنوز پول ميشماري؟

ک اریز

فروغ می گه : کدام قله ؟ کدام اوج ؟ مگر تمامی این راههای پیچاپیچ در آن دهان سرد مکنده به نقطه تلاقی و پایان نمی رسند؟

ک اریز

بهش بگو ارام رکاب بزنه و از نم نم بارون لذت ببره . عجله ای برای رسیدن به خط پایان نیست . بوسسسسسسس

بهارآذر

داره بارون میاد از چشم هام از چشم هات از آسمون سلام

من

باید اینجا می بودی و این روزها این هوا رو میدیدی فرقمون اینه که تو رکاب می زنی من قدم ! جات خالیه !

دیگری

salam man ham divane shodam az baran o ...

آدلی

سلام. من از وبلاگ قبلی اینجا رو پیدا کردم.زود هم لینکت کردم که گمت نکنم. خودم هم به تازگی از بلاگفا نقل مکان کردم. ما که آنجا لینک نبودیم. اگه بهمان سر زدی و اینجا لینکمان کردی بسی به خودمان افتخار خواهیم کرد.[گل]

حامد پاپتی

آی اهالی آسمان. دیوانه ندیده اید ؟ آی اهالی زمین. دیوانه ها آزادند می دانید؟ آهای که به این صدا ها گوش داده ؟ به حرف زدن های بی پایان؟

علیرضا.ت

عالی بود. یکی از بهترین کارایی که ازت خوندم. تصویر سازی ها با حوصله به رخم کشیده شد. گرچه حس می کنم بی حوصله هستیم. . تعبیر مرگ باران تراژیک سنگینی بود در بک دو یک دو هامان! مرسی.