همون غذایی که دوست داری !

این جلسه کلاسش بررسی حقوق زن در جامعه بود . حدود چهل نفر شاگرد مشتاق سر کلاس حاضر بودند . لیوان آب ولرمی برای خودش ریخت و وارد کلاس شد و با سئوالاتی از قبیل آزادی زن , حقوق زن و ... مبحث را شروع کرد . همه ی شاگردها مشتاقانه گوش می دادند . پسرها لبخند می زدند و دخترها اصرار داشتند حقانیت جنس شان را ثابت کنند . پسرها متلک می گفتند و دخترها دمغ می شدند و چشم غره می رفتند . همیشه کنترل کردن این جلسه برایش دشوار بود. از طرفی دلش می خواست به جبهه دخترها بپیوندد و پسرها را به خاک و خون بکشد ولی از طرفی به عنوان استاد حداقل باید بی طرف درس را می گفت .از اینکه می توانست به شیوایی تمام درس را به شاگردانش منتقل کند بر خود می بالید . در دانشکده دانشجویان به او لقب آزاد زن داده بودند که بسیار برازنده اش بود. آن چیزی که شاید در همان چهاردیواری راضی اش می کرد , قانعش می کرد و باعث می شد با نفرت پیازها را تفت ندهد. دو ساعت و نیم از حقوق و آزادی زن گفت , انگار که تکه ای دور افتاده و جدا از این کره ی خاکی مردانه بودند , انگار که از جایی دور حرف می زد , از موجودی ناشناخته که بازهم مورد تمسخر قرار می گرفت . بر خودش به خاطر جسارتش می بالید . کلاس که تمام شد سوار ماشین شد و به سمت منزل رفت . سریع لباس ها را جمع کرد و شام را بار گذاشت .

- امروز چی درس دادی؟

- همان مباحث همیشگی . با این تفاوت که امروز زور دخترها به پسرها چربید .

- آها . به نظرم هیچ فایده ای نداره ولی تلاشتو تحسین می کنم . شام چی داریم ؟

کوفت ! - همون غذایی که دوست داری . اسپاگتی .

/ 13 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیدو

شوکا یک لحظه فکر کردم قصه ی من نوشتی .

سیدو

اما بعد فکر کردم که هیچ اشکالی نداره که زنی از ازادی حقوق زنها بنویسه و بعد هم تو ی خو نه اش غذای مورد علاقه ی همسرش را درست کنه . میگم اینها با هم منافاتی نداره . شوکا زن ایراین اگر رییس جمهو رهم بشه یک سری از کارها را باید خودش انجام بده چون ما توی یک جامعه مرد سالار زندگی میکنیم . چون همین جامعه یمرد سالار به مردها تا دلت بخواد پرو بال داده تا احساس قدرت میکنن .

سیدو

چون همه جور و همه طور اط قانون و خانواده و غیره بگیر پشتیبان این مردها هستن و ....

سیدو

این بود انشای من در مورد کوفت ! همون غذایی که دوست داری [نیشخند]

fafa

من یکی شاید از همون ش.ذ. ها باشم..دلم می خواهد فعال باشم در اجتماع اما آخر سر غذای دلخواهش را بپزم..اصلاٌ همین آدم هایی مثل من هستند که ما هیچ وقت پیشرفت نمی کنیم[نیشخند][قهقهه]

دختر نارنج و ترنج

دختر تو معرکه ای!!! خیلی دلنشین بود.. خوشم می آد از طرز نوشتنت! موفق باشی عزیزم..

مانا

انگار همه ما اونی که توی روز توی محل کارمون یا هر قسمت از زندگیمون هست که بیرون از خونه است با زندگی واقعی مون فرق داره!

مانا

یکی از دوستهای من از اون فمینست های دو آتشه است. معتقده آدم هرگز نباید هیچ توضیحی واسه طرف مقابلش بده.چند وقت پیش با هم قرار داشتیم نیومد.میگفت با اون قرار دارم!یعنی پاش که میفته از اونا که ادعا نمی کنن بدتره!