آگهی

دوباره آگهی روزنامه را خواند. باورش نمی شد . انگار یک دفعه شانس بهش روی آورده بود . با آرامش سرش را از توی روزنامه در آورد , عینکش را از روی چشمانش برداشت و پاهایش را روی میز دراز کرد . نگاهی به زنش که در آشپزخانه مشغول سابیدن یک قابلمه و احتمالا بعد آن یک ماهیتابه بود انداخت و از سر رضایت لبخندی بر گوشه ی لبش نشست . همیشه ی خدا بوی پیاز داغ می داد و ناخن های دست و پاهایش هیچ وقت مرتب و لاک زده نبود و موهایش آه امان از این موهای زرد که تا پنج سانت از ریشه های مشکی اش در نمی آمد هیچ وقت رنگ آرایشگاه را به خود نمی دید . با خوشحالی نفس عمیقی کشید و بلند خندید . با خودش فکر کرد صد و هفتاد و پنج سانت قد , کمر باریک با موهای مشکی , هیکل تراشیده ، پاهای کشیده , چشمان درشت و لبهای قلوه ای . دوباره عینکش را زد و آگهی را خواند . می خواست مطمئن شود.

" طرح تعویض همسران اسقاطی به مناسبت نوروز 88 به مدت یک هفته - فقط برای آقایان "

لبخندی زد و چشمانش را برای هم آغوشی در رویا بست .

/ 16 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عمو هومن

خطاب به عمو هومن ! نیشتو ببند ! جدیه بحث !‌

مانا

من میدونم این اقایون چه هنری دارن که همه چیز فقط برای اقایان!!

مانا

نمیدونم منظورم بود

موسیو گلابی

حالا دیگه ایش دیگه؟! حالا دیگه حالت بهم خورد دیگه؟!!

دختر نارنج و ترنج

به به!!! می بینم که ساسی مانکن می نویسی!! "طرح تعویض داف فرسوده" دیگه..... اما اگه بود خوب بوداااا.... اونوقت ما هم همسران فرسوده مون رو تعویض می کردیم!‌ (بگو: نه حالا خیلی همسر داری!!!) والله!!!!!!!..........

الهام

شتر در خواب بیند ......... آدم می مونه چی بگه!!! به مرد ها نباید رو داد همین:))

حامد پاپتی

نکنید. این فانتزی ها بد آموزی داره. آخر و عاقبت هم نداره. مرحوم مادر بزرگم اگر این را می خواند... اگر می خواند...