روزمرگی

 

جمعه است ، همه چیز ساکت ، همه جا ساکت. از یک شهر با تنها چهل هزار جمعیت چه توقعی بیش از این می شود داشت اگرچه مثلا جشن است ، مثلا باید خوشحال باشیم ، درانک باشیم . دست و دلم به هیچ چیز نمی رود ، موزیک گوش می دهم و سیگار می کشم ، سردم می شود کاپشن می پوشم ، گرمم می شود در می آورم و پشت صندلی آویزان می کنم . از اتاقم بیرون می روم ، توی هال قدم می زنم به آشپزخانه سرمی زنم ، در یخچال را باز می کنم ، مکث می کنم ، می بندم برمی گردم به اتاقم ، به صندلی و به این صفحه سفید نگاه می کنم . زندگی می تازد ، کجا می رود خود داند ، کجا می کشاندم خدا داند . تازه به قول این فرنگی ها فایر آلارم را ناکار کرده ام تا آزادی به چهاردیواری خانه ام قدم بگذارد. یادم است با تعجب می پرسیدی یعنی توی خانه هم نمی شود سیگار کشید ؟ گقتم نه نمی شود این فایر آلارم کوفتی جیغ می کشد . گفتی مرده شور آزادیشان را ببرند. گفتم ولی هنوز جذابیت دارد. مصاحبه مادرندا را خواندم " چشم های باز ندا مرد دیوانه می کند " . گریه کردم ، هنوز بعد از این همه مدت ، دیگر چیزی به یکساله شدن تمام آن روزها نمانده است . خودم را مقایسه می کنم با سال قبل ، همین روز همین ساعت ، چیز زیادی یادم نمی آید. گودر را ورق می زنم. خسته ام از بازدیدها ، از مردان ریش دار ، از مراقب باشیدها ، خسته ام از ناامیدی ها ، از هراس زلزله ها ، از این که حالا باید بزاییم و بزاییم تا منقرض نشویم آنهم با هفتاد میلیون نفر جمعیت ! به شهر چهل هزار نفری ام فکر می کنم ، بعد به کشور نه میلیون نفری ساکت که چند وقتی است مهمانش هستم ، به این آدم های بلوند و قد بلند و این که آیا آن هم به زودی منقرض خواهند شد ؟ 

 

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من

اگر از من می شنوید ، هیچ وقت چیزی به کسی نگویید . اگر بگویید، یواش یواش دلتان برای همه تنگ می شود. سلینجر - ناتور دشت سلام [گل]

حامی

این فایر آلارمتو چطوری ناکار کردی؟ دورشو سیمان کردی؟ یا با شات گان زدی نابودش کردی :-)

بهارآذر

نه فقط قراره ما منقرض بشیم زیر آوار ترس ها ! سلام

محمدرضا قاسمی

سلام شما به یک نمایشنامه خوانی دعوت شده اید ... بر کسی پوشیده نیست که این یک دعوت رسمی است

حامد پاپتی

انقراض مهتاب را دیده ای؟ انقراض لبخند ماه پیشانی را چه؟ انقراض را چه ؟دیده ای که خود منقرض می شود؟؟ حتما دیده ای

digari

salam rooz be kheyr

رودابه

نوشته است بدجوری تاثیر گذار بود. خیلی چیزها را که آن پشت مشت ها جا داده بودم به خاطرم آورد...

بهارآذر

اون "اوغ" پایین یعنی "آیکون زبون درازی" که به جای شکلکش نوشته شد :اوغ ! من میخواستم زبونمو واست دراز کنم به جاش نوشت اوغ! اوا !!!